خداحافظ قلب شکسته !

ســــــــــــــــــــلام دوستان ....

ديگه اساس کشی کردم و رفتم به وبلاگ جديد و وبلاگ قلب شکسته و همچنين پرشين بلاگ رو با تمام خاطران خوب و بدش ،  ترک کردم ....... از اين به بعد در بلاگ اسپات به نوشتن ادامه ميدم ..... و به همراه دوست خوبم فرزاد مطالب ادبی و هنری و گه گاهی هم طنز مينويسيم ..... اسم اون وبلاگ هم { زمستان است ... } است ! که از شعر زمستان مهدی اخوان ثالث گرفته شده

قسمت پايانی شعر :

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت ... هوا دلگير ، درها بسته

سرها در گريبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين

درختان اسکلتهای بلورآجين

زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده ، مهر و ماه

زمستان است ....

http://zemestanast.blogspot.com

 يادش بخير ... چه وبلاگ خوبی بود

..... خداحافظ .....

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۳

بلاخره دانشجو شدم !! + مجيد { قلب شکسته } !!!!

 

ســــــــــــــــــــــــــــــــلام دوستان .... خوبيد ؟!؟! .....

بلاخره .. يک سال خر زدن به نتيجه رسيد و ما هم وبلاگ نويسه دانشجو شديم !!! ...  .... همچينی يه نموره احساس باحاليه ! .....  ..... آره ديگه ...... ياور.. « آی تی .. پرند »... استاد شد .. { آی تی = فناوری اطلاعات !‌ } ..... پرند هم در اول جاده ساوه قرار داره ..... خلاصه ... از وقتی که دانشگاه قبول شديم مشکلات داشجويی هم گريبان گير ما شده ..... از جمله ی اين مشکلات اضافه وزنه !!! ....  ... از بس مامانی خوشحال شده .. هی غذاهای چــــــــــــــــــــــــرب درست ميکنه و خلاصه .... ما هم از خدا خواسته ..... .. البته انقدرها هم اضافه وزن نيست ... ولی برای کسی که آمار تعداد دنده هاشو تمام فاميل دارن .... ميشه گفت اضافه وزن !!!  ....  خوب بگذريم .....

*****  

شايد اين آخرين مطلبی باشه که در وبلاگ قلب شکسته  مينويسم ... { - يعنی چی ؟! } .. الآن ميگم ..

اگه خدا بخواد ميخوام اساس گشی کنم و به وبلاگ ديگه ای برم و با يکی از دوستام دو نفری به وبلاگ نويسی ادامه بديم .. {- چه کارا !! } ..... اينجوری فکر کنم هم بهتره .. هم آسونتره ..... هم پر بيننده تره .... { يادش بخير اين وبلاگی که ميبينی هفته ای همش  ۱۵ نفر سر ميزنند ..... يه زمانی هفته ای ۱۵۰ نفر کامنت داشت ! } ...... بخاطر کنکور ولش کردم .. و حالا فقط رفقای با مرام سر ميزنن ///..... موضوع اون وبلاگ هم ادبی هست ! .... و يه جورايی موسيقی و هنر هم توش هست ! ......

 در مورد اين عنوان «‌قلب شکسته » هم يه توضيح بدم .... چون هر جا ميرفتيم و هر کی ميومد ميگفت کی قلبتو شيکونده  .... بايد بگم که قلب منو خيلی ها شيکوندن ....

 تو اين دوره زمونه مگه قلب سالم هم پيدا ميشه .... ! ...... کی ميتونه همچين ادعايی بکنه ؟! .....

{به خاطر برخی از مسائل اين قسمت از نوشته پاک شد}

مرسی سر زديد ..  به اون تبليغ کنسرت که بالای وبلاگ نوشته شده هم توجه بکيند .... کنسرت پسر داييمه .... 

*****

سهراب چی ميگه :

        زن زيبايی آمد لب رود ....

                  آب را گل نکنيم ....

                                  روی زيبا دو برابر شده است ! 

خوش باشيد .. بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۳

المپيک يا پاراالمپيک !

سلام دوستان ....خوبین ؟! خوشین ؟!

امروز میخوام در مورد ورزش جمهوری اششلامی و المپیک یا بهتر بگم پاراالمپیک صحبت کنم ! ... چرا پاراالمپیک ؟! .... خوب آخه ماشاالا هزار ماشالا اکثرا همه مسدوم بودن .... اگه این دبیر رو به عنوان جانباز 50 درصد میفرستادن پاراالمپیک .. مدال طلا { از نوع آبش !} میگرفت!  .... امسال کارو کاسبی حضرت ابیلفضل هم گرفته بود و به همه احساس خود رضازاده بینی دست داده بود .... بیچاره ها نمیدونستن رضازاده با حضرت ابیلفضل پارتی بازی کرده ! .....

برگشتن رضا زاده : رفته بود اون بالا و مثل رئیس جمهورها دست تکون میداد ....

{به خاطر برخی از مسائل اين قسمت از نوشته پاک شد}

......آقای برانکو هم بلاخره خداداد و هاشمیان را دعوت کرد و اونا هم اومدن تو تیم ..... پست این دو تا رو هم گفته ... احتمالا در قسمت نیمکت ذخیرها هافبک نفوذی هستن ....! .... جالب اینجاست که بهترین مدافع ما { کاملی } ... مامور مهار فرانچسکو توتی بود ! { طنز هفته } ...نمیدونم این کاملی چه هنری داره بجز مسدومٌ الیه بودن !... البته کاملی یه مسئولیت دیگه هم داشت اونم شکستن پای کاسانو بود ! ..... علی کریمی هم یه توپ دیگه باید بهش بدن که وسط زمین همه رو دریبل بزنه و با توتی کل کل کنه ! .... ولی عجب لویس فیگویی داشتیم و نیدونستیما ! .... حتما سال بعد میره بوخوم ! ....

خوب .. دیگه مزه بسه .... مرسی که سر زدید ... خوش باشید .... بای بای

**********

سهراب چی میگه ؟! :

  چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب

              اسب در حسرت خوابیدن گاری چی

                                    مرد گاریچی در حسرت مرگ.

 

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸۳

سلام + طنز + حتما بياين

دستم بگير ، دستم را تو بگير

             التماس دستم را بپذير

                                 درمانی باش

                                           پيش از آن که بميرم

ســــــــــــــــــــــــلام به شما دوستان عزيز ...  ۲۰ روز از آخرين آپديت ميگذره ... نميدونم چرا هر وقت ميخوام آپديت کنم يه اتفاقی می افته که نميزاره ! ..... خلاصه ببخشيد .... خب امروز در چه مورد صحبت کنم ؟! ..... در مورد المپيک و تر زدن ايرانيان ! .... آبرو که نذاشتن ... تو مسبقات جهانی جودو دوم شديم حالا تو المپيک يه مدال هم نگرفتيم .... ايشالا دوشنبه مدال نگرفتنمون تموم بشه .... خوبه همه چيز اين مملکت به هم ميخوره ....

{به خاطر برخی از مسائل اين قسمت از نوشته پاک شد}

*****

حتما بياين : کنسرت گروه آلگرو ..... { سبک فلامنکو مدرن } ..... سرپرست گروه .. فرشاد شعبانی { پسر دايی من ! }  ....... ۲۶ و ۲۷ شهريور ماه ساعت ۲۰.... فرهنگسرای هنر { ارسباران } .... فروش بليط : فرهنگسرای هنر : ۲۸۷۲۸۱۹  .... دارينوش : ۲۰۰۰۴۰۰ ..... گالری موج : ۰۹۱۲۳۸۶۸۶۵۲ ... و فروشگاه بتهوون  ........ از الآن گفتم که وقتتون رو خالی بزاريد تا بياين ......

مرسی .... خوش باشيد ... بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۳

چرا خيلی از بلاگرا ديگه نمی نويسن + چرا ما بدبخت شديم ؟!

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام دوستان ... اميدوارم که حالتون خوب باشه ......ببخشيد که بازم بدقولی کردم و دير آپديت شد ....

ديشب داشتم به اين فکر ميکردم که چرا وبلاگ نوشتن ديگه مثل سابق لذت نداره ..... همينطور قرار وبلاگيا .... قرار وبلاگيهای پوچ و بی نتيجه ... البته بجز اين آخری که خيلی اکشن بود  .......... به دو نتيجه رسيدم ..... دوم اينکه خيلی ها برای پيدا کردن دوست های جديد وبلاگ می نويسن که خيلی کوتاه مدت مينويسن و بعد که به هدفشون  رسيدن .. خداحافظ شما ....

اول هم اينکه ... من وقتی تمام عقايد و احساساتم رو با وبلاگ بين کردم .. چيز جديدی برای گفتن ندارم ... پس از اين رسانه .. يا خسته ميشم ... يا نا اميد ! .... من با وبلاگم ميتونم بگم که چه جور آدمی هستم .... حتی اينکه از چه سبکی از موسيقی خوشم مياد ....

* اصولا اکثر بلاگرا ديدن که دوستاشون وبلاگ مينويسن .. اينا هم شروع ميکنن به وبلاگ نويسی ..... يعنی يه جورايی وبلاگ نويسی مد شده ... مثل گوش دادن به  اندی ۸۳ ... يا سر کردن روسری فلان مدل .. قديما مد شدن برای پوشاک به کار ميرفت .. ولی انگار الآن حتی فرهنگ و موسيقی و طرز حرف زدن و  ... هم دمدده ميشه ! ........ اصلا تا حالا فکر کردين که چرا صدا سيما اينهمه آهنگ آششششششغال پشت سر هم پخش ميکنه ... من ميدونم چرا .... با اين کار صدا سيما داره ميگه .... : آفرين ... احمقا .. به اين ميگن موسيقی به اين ميگن هنر ...گوش بديد .. ببينيد چقدر آشغاله .... پس ، از اين بايد نفرت داشته باشيد .... ببينيد يارو نميتونه حرف بزنه ... ولی چه خواننده ی معروفيه ! .... .

 به نظر من آهنگی که مردم گوش ميدن نشون دهنده ی سطح فکرشونه .... من واقعا متاسفم که سطح فکر ما اندازه ی اون خواننده ی احمقيه که داره از يکی احمق تر از خودش تقليد ميکنه ..... انديشه های مارو دارن با پخش آهنگها و حرف ها ی پست کنترل ميکنن ! ...

خب که چی ... آخرش هميشه ميگم .. بيخيال ..... ! .... برای من چه فرقی ميکنه ...... منه فسقلی اين وسط چه تاثير عميقی رو جامعه ميتونم بزارم ... ؟!!؟  ... راستی .. چی شد که ما جوونا بد بخت شديم ؟!؟!؟!؟!؟! /// هيچ وقت تو وبلاگم درددل نکرده بودم .... اين اولين بار بود .... مرسی که همشو خونديد ..... منتظر نظراتتون هستم

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸۳

بلاخره تموم شد ! .. يا بهتره بگم : شـــــــروع شد!

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام دوستان .... خوبيد ؟! ... بلاخره بعد از دو سال ، تابستون ما هم فرا رسيد ....

کنکور که خيلی سخت بود ... يعنی سختيه کنکور بی سابق بود ... شانس ما رو می بينين تو رو خدا .... ولی البته ! ... اگه کنکور سخت باشه برای ما بهتره .. چون اون وقت افرادی که به صورت شانسی رتبه می آرن ديگه وجود ندارن ... ولی اگه آسون باشه ... خيلی ها به صورت شانسی با دانسته های اندکشون رتبه ی خوب بدست می آرن ...

 منم ميشه گفت کنکورو خوب دادم ... احتمالا ميشه يه مهندسيه شبانه يا غير انتفاعی تهران قبول شد ...

دانشگاه  آزاد هم بد نبود ... سوال های معارفش خيلی چرت بود .... فکر کنم اگه آخوندا ميديدن شاکی ميشدن !  ... رياضيه آزاد هم سخت بود ... ولی نه به سختيه سراسری ... ما نفهميديم تست آی کيو بود يا سوال ریاضی  ... بيخيال .... ديگه خسته شدم از بس در مورد کنکور صحبت کردم .....

راستی .... به زودی در اين مکان تغييرات زيادی ايجاد ميشه ..... منتظر باشيد ...... از اين به بعد هم هفته ای دو بار آپديت ميکنم ...... برای همتون آرزوی موفقيت ميکنم .... و ممنونم از اونايی که تو اين مدت منو تنها نزاشتن ..... خوش باشيد ..... بای بای  ...

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸۳

می نويسيم که نـــــمی نويسيم !

اين وبلاگ به نشانه ی اعتراض به فيلترينگ و تصاحب فضای مجازی و موج تازه ی فيلترينگ مخابرات ايران ... تا اطلاع ثانوی تعطيل می باشد

 برای پيوستن به اين حرکت نمادين و همراهی ما و همچنين اطلاعات بيشتر در اين زمينه به آدرس زير مراجعه کنيد :

http://no-filtering.persianblog.ir

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۳

ســـلام و تولد + شععر + تشکر + بازم بای بای ؟!

ســــــــــــــــــــــــــــلام دوستان ... خوبيد ... ما نبوديم خوش گذشت ؟!

 .. .. خوب .. غيبت کبری هم تموم شد ... البته غيبت صغری مونده هاااا ... مگه اين کنکور واسه ما زندگی گذاشته .. می بينيد بهترين سالهای زندگی ادم چطوری می گذره .. بگذريم / راستی .. با زلزله چه می کنيد ..خونه تون که رو گسل نيست  ... راستی شنيديد ميگن ۳شنبه ميخواد زلزله بياد تهران ... {قدمش روی چشم } ... اينو يکی از استادای دانشگاه شريف گفته .. { و ما هم به شايعه دامن ميزنيم } ..

{ اين قسمت بعدا به متن اضافه شده } راستی اصلا يادم رفته بود برای چی آپديت کردم .. بابا اولين تولد وبلاگمه ديگه ....  .. ايشالا ۱۰۰سال به اين سالا ... اگه جنگ بشه .. يا زلزله بياد .. يا هر چيز ديگه ... وبلاگ ولی سالم ميمونه .. اگه پرشين بلاگ هم بترکه .. ما بک آپ داريم از وبلاگمون  .. اون روزی که وبلاگ ساختم بر عکس خيلی از شما اصلا نميدونستم وبلاگ چيه ... فقط اومدم اينجا و ثبت نام و خلاصه ... يواش يواش دوزاری افتاد که اينجا چه خبره .. ولی تا اومديم بجنبيم اين کنکور برای ما شاخ شد .. و فعلا هم که همين طوريه ... تا ببينيم آخرش چی ميشه !

خوب .. بپردازيم به شعررر خودم که درست قبل از آپديت در يه پارک نزديک آرياشهر گفتم !

گل و بيد

غنچه ای در باران ، زير سيلی هايش ، تک تک گلبرگش ،

 کنده ميشد و به يغما ميرفت

هر بهار ، اين طور بود ..

تا که سالی روييد ، در کنارش بيدی ، بيد مجنون بيد عاشق

در بهار بعدی ، بيد مجنون سپر غارت گلبرگش گشت ..

بيد مجنون به دو ساقه به دو گلبرگ، دل مجنون بست !

سالها رفت و بدين سان گل رز ، آن گل کوته قد .. زير آن سرو بلند

قد کشيد و قد کشيد .. خواست تا هم قد آن بيد شود

گشت مغرور ، ز عشق دل مجنون درخت ...

همه صحرا همه دشت ، آگه از سرّ دل مجنون شد

همگان ميگفتند .. گل و معشوقه و گلبرگ همه فانی اند ...

و به راستی چنين بود که که گل ، همه جا فانی است

ولی اين بار درخت ، فانی گشت ...

از بد حادثه روزی ، ز بد دهر ..تبری آمد و زد تيشه و انداخت درخت !

ديگر آن چتر برفت . در بهار بعدی .. زير رگبار و تگرگ

آن گل خوش قامت .. چو بلندای درخت !

نی ، نی ، نه گل خوش قامت

گل معشوق ..  گل مغرور .. زير رگبار و تگرگ

مُرد و از ساقه شکست .. ساقه ی نازک يک گل ، کجا تاب تگرگی دارد

مُرد و از ساقه شکست .. تا که باشد عبرتی ....

 که نباشد مغرور .. که بماند کوته ..

کوته و کوته و کوته .. چو گل های دگر ... .

 ***

راستی می خواستم از چند تا دوست تشکر کنم .. که وقتی نمی نوشتم هم مرتب به بلاگم سر ميزدنند ..

اول از همه ؟سميرا؟ خانوم که نصف کامنتا رو ايشون زدنند ... بعد هم  زوربا .. مهتا .. فرزاد .. شيدا .. پيام بازرگانی .. ./ از اونايی هم که اسمشون رو نبردم  عذر ميخوام

آپديت بعدی ... ۲۱ تير ۸۳ .... خوش باشيد ... بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳

آخرين سلام + والنتاين + شعععر !‌ + تا خرداد ...

ســــــــــــــــــلام دوستان خوبيد ............... من واقعا معذرت ميخوام که بی خبر گذاشتم يه دفعه رفتم ............ اين آخرين آپديت من در سال ۸۲ هست ...... ببخشيد ديگه ..... بدی خوبی ديديد حلال کنيد ........ سال بعد کنکور دارم ديگه نمی تونم آپديت کنم شرمنده ......... يه شعر هم تو اين گير و دار گفتيم ...... اميد وارم خوشتون بياد ...........


الا ای وب گذر کز راه ياری....... قدم بر وبلاگ ما می گذاری


در اينجا شاعری غمناک خفته است....... وفا در قلب اين وبلاگ خفته است


فرو رفته به درس و شعر بی باک....... گرفته بر بلاگش گرد با خاک


بنه مرهم ز اشکی ياد ما را....... نظر بگذار و خوان درس وفا را


زمانی وبلاگی مشهور بوديم....... ز شعر و از ادب مغرور بوديم


کنون شمع بلاگی نيست بر ما....... چراغ شام تاری نيست بر ما


سراغی کن ز چت با آف ما را....... بده کاری دل الّاف ما را


ز سوز سينه با ما با وفا باش....... چو ديدی قلب چاکی ياد ما باش


با تصرف در شعر نوشته شده روی سنگ مزار استاد مرحوم رهی معيری که برای سنگ مزارش سروده


بود که توسط اينجانب با اندکی! تصرف به اين شکل در آمد


 


راستی والنتاين مبارک .......... فردا والنتاينه ......... اين روز رو به همه ی عاشقای دنيا تبريک ميگم ...............


ما رفتيم تا ۱۷ خرداد ... روز تولد وبلاگم ! .................. خوش باشيد هميشه ............. بــــــــــــــای بـــــــای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٢

شعععر ! + بابا چرا گير ميدين ؟‌+ ک.توپ ...

 سلام . خوبيد ...همجا امن و امانه ؟! ........

 اينم يه شعر قديمی از خودم ...... که سفارشی برای يکی سروده بودم ... { که البته بعدها مشکلش حل شد !‌‌} ............ ببخشيد که به هيچکدومتون سر نميزنم ......... ايشالا يه روزی جبران ميکنم ! ...... خوب ديگه .......... بپردازيم به شعره اين هفته :

 

لحظه ی رفتنت ای یار همیشه در دلم ..... آن لحظه ی غم را که برفتی از برم

بنوشته و کرده قاب در این دل تنگ ..... طرحی زده از فراق آن رنگ به رنگ

رفتی تو و از درد جدایی ..... گشته عادتم گریه و زاری

رفتی چو نسیمی از دو دیده ..... گویی که وداع کس ندیده

در لحظه ی رفتن تو دیوار دلم ..... بشکست و فرو بریخت بار دیگرم

بغضم به گلو ماند و نرفت از یادم ..... آن عشق به تو که شد همه فریادم

در آن دم هجران تو چون شمع مذاب .....  تر کرد زمین پشت سرت کاسه ی آب

عشقم ز برم رفت ولی جوید باز ..... عطر امیده تو را بوید باز

 

 

بابا چرا گير ميدين ؟! ....

وقتی بم زلزله اومد ... من نوشتم : منم بگم تسليت ؟! .... بيا تا قدر يکديگر بدانيم ؟! ........... حالا می پرسی چرا اينو گفتم ؟!. .... بابام جون چرا گير ميدين ؟! .... {کنترل عصبانيت} ............ اخه اگه منم بگم تسليت چه فرقی به حال اون مرد بدبختی ميکنه که همه ی بچه هاشو و زنشو از دست داده . تسليت من چه فايده داره ........... همون روبان مشکی که گوشه وبلاگم زده بودم بسه ...... بيخيال ............ حالا چرا گفتم بيا تا قدر يکديگز بدانيم ؟! ............ خوب اگه پس فردا زلزله به تهران تشريف فرما شد ... زبونم لال زبونم لال . من مردم ............ اون وقت ميگين . وای اين مجيد چه پسر خوبی بود .... چه ماه بود . چرا ما قدرشو ندونستيم ....... { منم تو قبر همينا رو ميگم البته !} ............... به همين خاطره که ميگم بيا تا قدر يکديگر بدانيم ! ........... پس فردا همتون پشيمون ميشين ...... ميگين ای کاش قدرشو دونسته بوديم ............ زمين غيرتی شده ... ما بايد تمونشو پس بديم !!! ..............ميبينی تورو خدا .......  عجب ...... بازم بيخيال

 

اينم کامنتای توپ و خفن و غيره !‌:

کامنت باحاله باحال که نداشتيم { در حدی که من اينجا ذکری کنم ازش } .......... ولی از نظر تعداد ايدفعه  آقا مهرشاد { آزادی بيان !} .......... کامنتدونی رو ترکونده بود ....... مهين خانومم که غوغا کرده ديگه .......... بيخيال ............. ما رفتيم ........... بريد عشق و حال دنيا رو بکنيد که وقت بسی تنگ است ......... يه دفعه ديدی زلزله اومداااا ....... بيخيال ........خوش باشيد ....... فعلا بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٢

شعر نو + جهان پهلوان + کامنتهای توپ ...

ســـــــــــــــــــــلام دوستان .... اينم از شعر خودم  که بعد از دو هفته وعده بلاخره گذاشتمش .....  بابا به جون خودم به من ارتباطی نداره قضيه ی اين شعر پايين  ........ مگه  ..... بيخيال ........... :

ديدار آخر ....

عاقبت من ، ديدم او را باز ، ليکن بار آخر بود

ديدگانش همچو دريا موج ميزد

بر لبانش بلبلان آواز خوان

ياد او ، ياد غم را می زدود

وليکن اکنون ........ روی ماهش روبرويم بود

از دلم غمها روانه ، در سرم ، شوق و شوری بود بر پا

شاد بودم ، چون اندليب ، آواز خوان

ولی غمناک ...... ولی غمناک ........

ديدن وی را نبود اميد ديگر بار

چاره ای بر نبود ، بايدم رفتن !

اشکم از چشمان روانه ....

          من به سوی  او دوانه .....

او را ، اندر آغوشم گرفتم

او شگفت از  نا بهنگاميه اقدامم ، ليک خرسند او ....

شانه هايش تر ز اشک ديدگانم بود ...

گريه هايم می زدود از دل ، دردهای ساليانم را ...

آتش عشقم ، سوزش و دردی به پا می ساخت

گرمی آتش ، شيشه های قلب من را می شکاند

شيشه ها دانه به دانه می شکست ، خانه ی قلبم فرو می ريخت..

چاره ای بر من نبود ، بايدم رفتن !

بار آخر ..... ديدن او ......

چون طمع چای و تکه قندی در دهان

من نگفتم که اين باشد آخرين ديدار ..

او گمان می برد خواهد ديد باز ، چهر گريان مرا اما ...

چاره ای بر من نبود ، بايدم رفتن ! ...

من برفتم ... من برفتم با هزاران عشق و ياد از يار

من برفتم ... من برفتم وليکن زان روز

در کلامش گشته ام من بی وفا

                       گشته ام من بی وفا ..... 

***

هم پهلوان بود ......... هم قهرمان ....... وقتی بويين زهرا زلزله اومد ...... تختی در ميدان بهارستان تهران راه می افته و دره هر مغازه ای ميره برای جمع آوريه کمک به زلزه زدگان ....... و چون مردم همه تختی رو می شناختن هر چقدر ميتونستن کمک می کردن ......... و اونجا بود که قهرمان ايرانی .... پهلوان ميشه ........

 

 

 

کامنتای توپ : خيلی ها گير داده بودن که چرا اسمشون رو اونطوری نوشتم .... حالا اينطوری خوبه ؟؟؟

اگر از متلکی که شيخ متلک بارمون کرد بگذريم ! ....تعداد کامنتای ؟سميرا؟ خانوم و مهين خانوم سر کوچه ای مجالی برای بقيه نزاشتن .... {راستی .... مهين خانوم جون ريفيقه منه .. هر کی سر به سرش بزاره با من طرفه هااااا } .... کامنته کامنتا هم کامنت مهتا خانوم بود ...... با ادبا هم اونقدر زياد بودن که اگه بخوام بنويسم ، به جز يه نفر { خودش ميدونه کيه } بايد اسم همه رو اينجا بنويسم !! ......

از هفته ی پيش تا حالا در کامنت دادنتون تغيير محسوس به چشم ميخوره  ... فکر کنم اين ايده کار ساز بوده ... نه ؟!؟! ................. به هر حال مرسی که کامنت ميزاريد ... يه وبلاگ در درجه ی اول بايد متن مفيدی داشته باشه تا تعداد کامنت بالا !  {می بينی تورو خدا ...  دو تا پاراگراف نوشتم ... توش ۱۰۰بار از کلمه ی کامنت استفاده کردم!  } ....بيخيال ......... خوش باشيد ........... بای بای  

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٢

کريسمس مبارک + روزی که من موهايم را رنگ کردم !!! - شعر در هفته ی بعد

کریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسمس مبارک ... اصلا يادم رفته بود که چرا ميخوام به طور ويژه آپديت کنم . بخاطر کريسمس بود ديگه ........ مبارک باشه ............ 

و ..... روزی که من موهايم را رنگ کردم .... :

 اون روز یه روز آفتابی بود ..... مثل رنگ موهای من !!! .....اول بگم به نظر من بعضی کارا به تجربه کردنشون می ارزه ... مثل همین کار من ..اونوقت آدم ارزش آدم بودن خودشو میفهمه ! .....  درست 2 هفته از تولدم میگذشت ... چون تولدم مصادف شده بود با ماه رمضون از جشن و ... خبری نبود ... بلاخره یه روز با رفقا رفتیم بیرون { قرار وبلاگی .... یه بازارچه ی خیریه بود واسه کودکان نمیدونم چی چی { مریض!} ... مثل من .... } ... بعد دیدم این ریفیق ما که دستش درد نکنه یه اسپری رنگ مو برام کادو خریده !!!{از اونایی که با آب رنگش میره !} .... گفتم بابا بی خی خی { بیخیال !} ... عجب کارایی که این ریفیقای ما نیمیکنن ! .... خلاصه اولش گفتیم یه امتحانی بکنیم ببینیم چه طوریه و خلاصه اول یه کوچولو... بعد یه کم بیشتر بعد همینطور تا یه دفعه به خودم اومدم گفتم . وااااای ..... یادش بخیر یه زمانی موهام خرماییه تیره بود ..... الآن شده بلوند !‌{ به قول يکی از دوستا } ولی من که ميگم برنزه ! ...... ااا ..... خلاصه دیدم یه آدم دیگه شدم .... بهتره نگم که عین کیا شده بودم ! ... همینطور که تو سالن راه میرفتم .. مثل آهنربایی که براده های آهن به سمتش تغییر جهت میدن . مردم هم به سمت من .... . خدا اون روزو براتون نیاره ... موهام شده بود برنزه! .. صورتم شده بود قرمز ! .... آدمی نبود که به قیافه سیته من یه نظری نده ! ... دخترا چه نگاهی میکردن .... هر چی فهش بلد بودم اعم از ترکی و فارسی و خارجکی نثار خودم میکردم .... بعضی از وبلاگرا رو که برای اولین بار دیدم ....بعضيا اصلا فکر نميکردن من اونطوری باشم .... بعضيا  تو ذهنشون چه شخصیت متفاوتی از من نقش بست .. که هنوزم همون ذهنیت رو دارن انگاری ...که هر وقت منو میبینن به موهام یه نیگا میندازن ...بعضی ها { آقا پيام و مهسا خانوم و شيخ متلک و احسان آزاد و ... } هم که دمشون گرم اصلا به روی خودشون نیاوردن .... همش تخصیر این ریفیقای ما بود .. اخفال { اغفال ؟!} شده بیدم !... هی با لهن این دوبلره میگفتم ... به جوون مادرم من بیگناهم ... ولی کو گوش شنوا ...... خلاصه ..... ریفیقای ما که مخ مارو بد جور زده بودن اصرار میکردن که نه !... اتفاقا خیلی هم بهت میاد !!!!!! ..{ و البته جواب در خور خودشون رو می شنیدن} .....با خودم گفتم کی از این به بعد نوشته های مارو میخونه ... کی ریفیقه ما میشه ... ما که با همه دنیا متفاوتیم!! ........ نمیدونم چرا همش یاد دیوید بکام می افتادم .... با اون تیریپ خزش ! ..... بیخیال .... همه ریششونو برنزه میکردن ... ما موهامونو ! .... خلاصه بعد از عکس گرفتن و راه رفتن غرور آمیز ... { سر عقب .. شیکم جلو ... اخما تو هم ... دستا تو جیب شلوار... ابروها بالا .... و نگاه کردن همه چیز به صورت چپ چپ ... } .... گفتیم بسسه دیگه . رفتیم به سمت دست به آب تا با آب بشورم و بشم مجید قبلی ....... خلاصه شستیم و { با چه زور و زحمتی} ... بعد رفتم خونه .... { هنوزم داشتم اون طوری راه میرفتم!!} .... باباه یه چیزایی فهمید ولی به اين علت که  بابای انیشتین آی کیوش پایین بوده ! .. بابای ما هم سر در نیاورد ! .... حالا نمیدونم با این رنگ مو نصفهه چی کار کنم ..... شیطونه میگه ...... اصلا هیچی .. بیخیال ......... این بود خاطره ی گوگولی شدن ما { به قول یه از دوستا } .... از دوستانی که رنگ موشون تموم شده و رنگ موی مفتی میخوان به من بگن با پیک بفرستم ! ....

اين خاطره رو صرفا به خاطر تجربه ی جالبش و طرز برخورد افراد با اين مسئله براتون تعريف کردم !

شعری که وعده داده بودم نشد که آماده بشه .. ايشالا ۳ شنبه هفته بعد .. وقتی آپديت کردم ! .....

از اين به بعدم بهترين کامنتارو از نظرهای مختلف انتخاب ميکنم و معرفی ميکنم .... {تا سعی کنيددرست حسابی کامنت بديد !‌}..  اينا

از نظر تعداد : ؟سميرا؟ خانوم

 از نظر ادب : شيدا خانوم

از نظر نظر دادن : کومچولو

  برين خوش باشين ! ... بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٢

منم بگم تسليت ؟! .. بيا تا قدر يک ديگر بدانيم !

اول بگم يه قرار وبلاگی برای کمک به زلزله زدگان استان کرمان ...{امروز} روز يکشنبه ۷/۱۰/۸۲ راس ساعت ۱۶ در پارک نظامی گنجوی  ... آدرس .... خيابان وليعصر ... بالاتر از پارک ساعی .... انتهای خيابان احتشام ....... پارک نظامی گنجوی .... بگذريم ...........

- خاطره ی اولین باری که من رفتم بم : وقتی بعد از کلی گرما خوری و بیابون گردی { تو ماشین کولر دار !} بعد از یه پیچ سر بالایی شهر بم پیدا میشه ، با اون درختای سبز نخلش، به آدم یه حس خوبی دست میده .... حس زنده بودن، زندگی ... ولی الآن چی ؟!

- وقتی یه پیرزن 80 ساله زیر آوار میمیره آدم زیاد دلش نمیسوزه هر چند دخترش فریاد میزنه مادر ! مادر ! ... اگر الآن این فریاد رو نمیزد و مادرش زنده بود حداکثر 5 - 6 سال دیگه این کارو میکرد ، ولی در مورد اون خوابگاهی که از 400 نفردانشجو فقط 2 نفرشون زنده مونده بودن آدم چی بگه .. شاید یکی از اون 400 تا یکی مثل انیشتن میشد !

- نرگس من نرگس عزیزم . نگاه کنید .. ببینید دخترم چقدر آروم خوابیده

- اگر کرمان خودرو درست نمیشد هیچوقت ارگ جدید درست نمیشد .. و اگر ارگ جدید درست نمیشد .. هیچوقت بم فرودگاه دار نمیشد

- هی میگم واکسن نزنید دیدید آخرش ... الآن اون وقت میتونستید خون بدید .. اون وقت رو کله تون از اون حلقه های طلایی که سر فرشته ها داره می اومد ..{ طرح واکسیناسیون ملی مالید !}

- هورا بلاخره ارگ بم رو پیدا کردم !{ یعنی خرابه های ارگ بم} .. یه کم با دفعه ی قبل فرق کرده .. انگار وقت نکردن تمیزش کنن .. عجب ! .. پس اینا دم در واسه چی اینهمه پول میگیرن .. دفعه ی قبل که رفتیم یه w.c نداشت .. ولی یه سوپری داشت { اونم از نوع بدون یخچال!! } ..میدونی ارگ بم شبیه چی شده بود ... مثل کارتون تام و جری که توی ساحل دریا یه قلعه میسازن و بعدش یدفعه یه موج میاد وقلعهه میشه مثل ارگ بم بعد از زلزله !!

یادش بخیر !

خشم زمین یادگار مردان و زنان دیرین را نابود کرد

- ای کاش من لودر بودم ! اونوقت بابام بهم نمی گفت بیکار !!

- اواااااااه .. یارو زنده مونده !!! هی میگم صبحا برای نماز بلند شو.... به همین دردا میخوره

- زمين ، غيرتی شد !

- عجب سماجتی !! نخل ها کم نمی آرن ! ..

- ديشب خوابم نبرد ..... همش به لوسترا نگاه ميکردم .... !

- وقتی گفت نرگسم نرگسم ... گریه ام نگرفت ! ... ولی وقتی صبح کله سحر اون همه آدم رو تو صف انتقال خون دیدم ... واقعا گریه ام گرفت

- پتو روی مرده ها میکشن ! آدما از سرما می میرن !!!

- معلم شیمیه ما خیلی دکتره ! پس چرا اینا از خارج دکتره وارداتی میارن ؟!

- حیفه اون ماکسیما مشکیه نبود که سقف خونه رو سرش خراب شد ؟! ... بابا تو هم این همه آدم رو ول کردی گیر دادی به ماکسیما !

- خارجی های جهانگرد ، سر از بیمارستان میلاد درآوردن !

- هتل شهر پودر شد .. من نمیدونم دبیرستا ن ما که دست کمی از هتل نداره چرا هیچوقت پودر نمیشه !!!! ....

ميخواستم ايدفعه شعر نو بنويسم .... شايد ۴ شنبه نوشتم !

در آپدیت بعدی مینویسم : روزی که من موهایم را رنگ کردم !!!!!!!!

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢

يلدايتان مبارک! .. يه شعر متفاوت !!!

سلام دوستان ...... خوبید ؟! ...... ببخشید که وقت نمی کنم که زود زود بهتون سر بزنم ... ایشالا از اين به بعد بیشتر میام ....... به دوستای تازه واردم بگم که حتما به اونا هم سر میزنم .... { دیر و زود داره ... سوخت و سوز نداره ! } ...... امروز شعرم با دفعه های قبل فرق داره { در واقع خیلی فرق داره }... { فقط یه کم جواته ! } ...... که سر و تهش رو حساب کنیم 10 دقیقه طول نکشید که گفتمش ....... معلومه دیگه .... شعری که تو 10 دقیقه آدم بگه چی درمیاد از توش ..... اگه دیدید این راننده های پیکان گوجه ای مدل 57 شعر منو با صدای جواد یساری گذاشتن شاخ در نیارید =>  ........... اینهمه گفتین شعرات کلاسیکه و واسه دوران خواجه حافظه و سبکش واسه 10 قرن پیشه ... ما هم گفتیم چشب { چشم!} ...... یه شعر ایندفعه میگیم که فرداش نازی جون {از نوع مجازش ( حسن کی )} و چه خشگل شدی امروز !!! رو بزاره جیبش ! ...... آبروی هر چی وبلاگ ادبی بود بردیم ! .... ولی ایندفعه هم بیخیال...... اینم از شعر{ترانه ی} متفاوت این دفعه ی ما ......

بمون ای یار من دلدار من ..... بمون درد دل بیمار من

اگه روزی چشاتو من نبینم ..... اینو حتما بدون ، بی تو می میرم

اگه یک روز منو تنها بزاری ..... می دونم طاقت دوری نداری

اگه رفتی سفر یادت بمونه ..... که تو قلبم همیشه داری خونه

می مونم منتظر تا روز دیدار ..... از عشقت می مونم تا صبح بیدار

تو که نیستی ، بدون یاد تو هستم ..... بدون از عشق تو من مست مستم

تا وقتی غم توی دلها روونه ست ..... دل تنگ تو هم کارش بهونه ست

نداره قلب من تاب جدایی ..... اگه رفتی بدون که بی وفایی

راستی اگه وقت کرديد يه سر به وبلاگ جديد من توی بلاگ اسکای بزنيد و در مورد قالبش و بک گراندش و وضوح متن نظر بديد ..... ممنون ميشم ........... ولی ما هنوز رفتنی نيستيمااا .......... فقط نظرتون رو ميخوام بدونم ................... ايشالا هميشه خوش و خرم باشيد .................... تا بعد ...

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٢

گزارش خلاصه ! + يه شعر ...

ســــــــــــــــــــــلام به دوستان خوبم ..... خوبيد ؟! ........... اميدوارم هميشه سالم و سر حال و شاد باشيد ! ............. ما جمعه رفتيم جشن مهرانه { خيلی حال داد } .... جای دوستان رو هم خالی کرديم .......... ( به خصوص يه نفر !‌ ) ........... با خيلی ها تازه آشنا شدم ! ....... از فاميلمون { پيام بازرگانی } گرفته تا مازيار و شيدا خانوم {بارانی} و مهدی و حسام و مهران و حسين و آقا نيما (تاريخ شفاهی ) و کومچولوی رويايی {لينک چهارم مهرانه !!} اونجا تا آخرای بازار بودن ! ............ چقدر کيف داد واقعا جای دوستانی که نيومدن خالی ...........اگه گزارش کاملتری ميخواين به يکی از همين وبلاگا سر بزنيد ! ............. خوب بلاخره بعد از عمری { عمر يه مگس ! } شعر گفتيم .......... البته اين شعر از همه شعرای قبليم وقتگير تر بود ... { نميدونيد چقدر پدرم دراومد تا تونستم تمومش کنم !} .... به خاطر همين شعر که داشتم سر کلاس اصلاحش ميکردم تا وبلاگ پسند بشه ، معلمه عربی منو از کلاس انداخت بيرون !!! چون حواسم به درس نبود ... عربی هم شد درس ! ... { ادامه ی اصلاحيه در حياط }.........  بيخيال ................. بپردازيم به شعر اين دفعه ...... نقطه نظرتون رو هم درمورد شعر بدونم خوشحال ميشم .................

وصالش در دلم شوری بپا کرد ..... صفايش در شبم نوری بپا کرد

چو ديدم روی ماه ليلی ام را ..... بدادم بر فنا هشياری ام را

بگفتم که چه شد تا بازگشتی ..... بکردی پر ز گل از عشق دشتی !

بگفتا در جوابم ليلی مست ..... که معشوقی ، نه کم ، از عاشقی است

اگر ليلی منم مجنونم و مست ..... اگر معشوقه ام از عشق تو مست

اگر من آشکار عاشق نبودم ..... ولی آغاز راه عشق بودم

اگر پروانه ای و آتش شمع ..... بکرده از وصال نور من منع

منم سوزم به پای شعله ی خويش ..... وليکن عاشقم ، عاشق تر از پيش

من آن شمعم که تو بر دور آنی ..... ولی زندانيه دنيای فانی

به اذنش ديده بر دنيا گشادم ..... به اذنش دل ز مجنونم ستادم

برو بر شمع حق پروانگی کن ..... برو بر خالقت مستانگی کن

که من انسانم و فانی سرانجام ..... وليکن او خدای بی سرانجام

وفا بشنو صدای حضرت دوست ..... که شمع بی فروغ دل فقط اوست

راستی نظرتون درباره ی اينکه من برم بلاگ اسکای چيه ؟! .... اونوقت لينکايی که من شده چی .... اونوقت لوگوم چی ؟! .... بايد همه برن تو وبلاگشون درستش کنن ! ....... همينطور لينکامو همه بايد عوض کنن ............. نظرتون رو حتما در اين رابطه بنويسيد ....... خوشحال ميشم ................  هميشه خوش و خرم باشيد ! .............. بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٢

من واکسن ميزنم ! شما چطور ؟!

سلام دوستان .... خوبید ... من بازم اومدم اما این بار متفاوت ! ...

 به قول یکی از دوستام ....... باید حتما واسکن بزنیما ... و گرنه خالخالی میشیم اونم چی ... از نوع قرمزش { سوراخه !} ...... خوب زیاد وارد مسائل حاشیه ای نشیم بهتره ....... ایول .....

حالا میریم سر فوتبال و باشگاه های اسپانیا {لا لیگا} ...... من و فوتبال ؟! ... مگه چمه ؟! ..... تازه کجاشو دیدی ..... دیشب بخاطر تیم محبوبم رودی از اشک پدید آوردم {چه ادیبانه شد ! } ایول ......... بارسلونا باخت ...... از کی .. از رئال مادرید پپه .... دو تا گل مفت زدن که هر دوتاش به دفاع بارسا خورد و رفت تو گل و گل بارسا رو هم پاتریک کلایورت {عشق من } زد ...... ولی حیف که آخرش باختن ... همش تخصیر اون ریکارد فلان فلان شدس .... که تا دقیقه 80 بهترین بازیکن بارسا {ساویولا}رو رو نیمکت نشوند و تا اومد تو زمین بارسا یه گا زد ! ..... فقط نیدونم چرا نمیتونم از این مربی متنفر باشم ... آخه هلندیه ... و من با هلندی جماعت و هر چیزی که مربوط به هلند باشه حال میکنم .... مثل بتهوون که هلندی بود و خلاصه .... عشق هلندم .... مخصوصا تیم ملیش ....... بابا بیخیال ..... ایول .......

 از این جریانات بگذریم میرسیم به یه شعر زیبا به اسم سیب که من نگفتمش ..... واسه ی حمید مصدقه { می شناسیدش که ؟! }.... که توی مجله ی چلچراغ یکی در پاسخ به این شعر یه شعر دیگه سروده که خیلی زیباست ....... براتون میزارم تا خودتون متوجه بشید زیبایيه این  مطلب رو .....

 اینم از شعر زیبای حمید مصدق {خلاصه اش}: {از زبان پسره}

تو به من خندیدی و می دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

؛ باغبان از پی من تند دوید،

سیب را دست تو دید، غضب آلوده به من کرد نگاه؛

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز،

سال ها هست که در گوش من آرام، آرام خش خش گام تو تکرار کنان،

می دهد آزارم

...و من اندیشه کنان غرق این پندارم،

که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟!

حالا بشنوید این شعر و با یه زیباییه دیگه از کسی که خودشو انسیه معرفی کرده بود و این شعر رو به مجله ی چلچراغ داده بود تا چاپش کنن : { از زبان دختره }

من به تو خندیدم ، چون که میدانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمیدانستی که ، باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است !!!

من به تو خندیدم ، تا که با خنده ی خود

پاسخ عشق تو را ، خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک ، لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو ، چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه ی تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض نگاه تو ، تکرار کنان ، میدهد آزارم

و من اندیشه کنان، غرق این پندارم

که چه می شد ، اگر باغچه ی کوچک ما سیب نداشت

***

واقعا خیلی زیبا در جواب حمید مصدق شعر گفته ..... اگر چیزی نفهمیدید حتما چند بار این دو شعر زیبا رو با هم مقایسه کنید تا به زیبایی نهانی اون پی ببرید ................. واکسن یادتون نره

راستی . جشن مهرانه فراموش نشه ...زمان : جمعه ۲۱ آذر ... ۱۰ صبح تا ۸ شب ... مکان : شهرک غرب . فاز ۱ .. ابتدای خيابان ايران زمين .. کانون فرهنگی قدس ..............من از ۴-۵ بعد از ظهر اونجام ..... به اميد ديدار .............. فعلا بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٢

۲ تا قرار + يه شعر ..........

 ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام ! خوبيد خوشيد ؟؟!؟!.... ايول ....... مرسی که هميشه به اينجا سر ميزنيد و ببخشيد که من کم بهتون سرميزنم ........... ۲ تا قرار وبلاگی تو راهه ... يکيش همين فردا ۱۰ آذر جلوی مسجد نمايشگاه بين المللی تهران ساعت ۳ بعد از ظهر ....... يکيشم که اکثرا ميدونيد جشن مهرانه  ........ زمان : جمعه ۲۱ آذر ... ۱۰ صبح تا ۸ شب ... مکان : شهرک غرب . فاز ۱ .. ابتدای خيابان ايران زمين .. کانون فرهنگی قدس ...... ايول .......... من خيلی احتمال داره که شب اونجا باشم ....... با حضور : هنرمندان بازيگران ورزشکاران خوانندگان ... اجرای موسيقی و تئاتر خيابونی .... غرفه های فروش همه چيز ! ...... نمايشگاه نقاشی مهرانه  ... و ديدار با اعضای ۴۰ چراغ  ............ من فردا هم تو قرار هستم با کفش و پيرهن کرم و شلوار لی {آبی!} ....... اينم از شعر ايندفعه که برای اولين بار توش از رديف استفاده شده ............. خوش باشيد ............. بای بای

اي آتش عشق

             اي يار غمها

                            بردي دلم را ، بردي دريغا

اي بلبل مست ، اي يار سرمست

زين شهر غصه ، رفتي دريغا

يارا چه گويم ، اندر فراقت

چشمم پر از اشك ، كردي دريغا

گفتم كه پيمان ، بشكن ز ناچار

مرگ است چاره ، گفتي دريغا

گر شمعم و مهر ، در سينه دارم

دستي به من ده ، دستي دريغا

چهرم به پيري ، رو مينهد ليك

بر تار دل زن ، نقشي دريغا

من در جدايي ، درمان ندارم 

از يار دارم ، دردي دريغا

اسبم سپند است ، در راه عشقت

افسار دستم ، دادي دريغا

ترك وفا نيست ، شرط جدايي

ليكن در اين شهر ، بابي دريغا

 

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٢

قرار + شـــــعر ! ....

***تـــــــــــــــــــــــوجــــــــــــــــــــــــه***

جشن مهرانه به دو هفته ی ديگر مکول شد ......

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ..... ای لعنت بر اين پرشين که ۴ روز همه رو گذاشته سر کار ....... ما هم که وقت نداريم آپديت کنيم شما هی گير ميديد ......جمعه ی اين هفته هم جشن مهرانه ست .... جشن رو از چلچراغ فهميدم ....{که از n ماه پيش داره تبليغشو ميکنه } .. زمان : جمعه ۲۱ آذر ... ۱۰ صبح تا ۸ شب ... مکان : شهرک غرب . فاز ۱ .. ابتدای خيابان ايران زمين .. کانون فرهنگی قدس ...... ايول .......... من خيلی احتمال داره که شب اونجا باشم ....... با حضور : هنرمندان بازيگران ورزشکاران خوانندگان ... اجرای موسيقی و تئاتر خيابونی .... غرفه های فروش همه چيز ! ...... نمايشگاه نقاشی مهرانه  ... و ديدار با اعضای ۴۰ چراغ ............مخلصيم ............  اینم يه شعر قديمی از ما .....  حالشو ببريد ..... مرسی سر ميزنيد ....... بای بای ..........................

یادش بخیر آن روز آن روز آشنایی

روز شکفتن تو دیدم تورا تنهایی

برای بار اول عاشق شدم از آن روز

در یک کویر بی آب شدی تو زندگانی

با بوی تو آب آمد بای نای تو فریاد

چندی گذشت فریاد این عشق و این خوشحالی

اما نشد به پایان این قصه ی رویایی

در آن دم جدایی نکرد بی وفایی

رفتی تو ای مسافر بردی دل دریایی

رفتی تو ای پروانه رفت از دلم بینایی

از ره رسیدگان را یکی یکی شمردم

تو جزوشان نبودی افسوس از این تنهایی

روز که تو برفتی آن روز را خدایی

دید و به رو نیاورد این حکمت جدایی

ای یار آشنایی ،ای همدم تنهایی

کی میشود بیایی ، کی میشود بیایی ...

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٢

يه خاطره ی نديده+ و برای اولين بار : يه نيايش+ يه قرار وبلاگی متفاوت

ســـــــــــلام .... خوبيد ؟!؟!... مرسی که بهم سر ميزنيد ونظر ميديد و ببخشيد که بهتون سر نميزنم ... آخه سرم خيلی شولوغه ... بگذريم ......... می دونيد ... من خيلی آرزو دارم که توی يه خاور بشينم  .... يعنی عشق خاور { کاميونه خاور رو ميگما } دارم .... ولی تا حالا سوار نشدم .... ولی هفته ی پيش به مناسبت سالروز جانگداز تولدم يه چيزی فهميدم .... اونم اين بود که وقتی که ميخواستم متولد بشم .... با يه خاور مادرمو رسوندن  بيمارستان! {- پس بگو مشکل از کجاست } ................ اينم از شعر اين دفعه ی ما .......... :

خدایا جان به دستت می سپارم ........ به آغوشت ، ز دنیا میرهانم

خدایا گر تویی محراب هستی ........ منم آن سجده ی شبهای مستی

اگر تو بر جفایم چشم پوشی ........ توکل می کنم با سخت کوشی

چو تو بندی دری را بهر حکمت ........ بیابم در دگر سو نور رحمت

اگر عشق تو درمانی ندارد ........ به یوسف گو که کنعانی ندارد

چو تو ره میبری دل را به سویت ........ نکردم گم ، ره رکع و سجودت

همه دریا تویی من ساحل آن ........ همه فردا تویی من فاعل آن

چو نوری را ز لیلی بر من آری ........ جهنم را ز من ارزان ستانی

بتابم من چو مه ، از نور رویت ........ کنم من تا ابد سجده به کویت

خدايا میکنم لابه ز خلقت ........ چرا کردی بدی ها را تو خلقت

چرا تو چشم ، از ابلیس بستی ........ چرا آتش زدی بر عشق هستی

که لیلایی دروغین را پرستیم ........ که مجنون را دل صحرا فرستیم

که ابلیسی شویم و در قیامت ........ بگردیم از قماش بی دیانت

که بی رخصت به پاکان می  فروشیم ........ که بر خوبان چو اهریمن خروشیم

یکی خواهش کنم از آستانت ........ بگردانی ز ما داغ شرارت

به ما ده آتشی چون آتش شمع ........ نکن ما را دره خلد برین منع

دلی خواهم وفادار رکابت ........ به من دل ده ، چو دریا بینهایت

يه قرار وبلاگی متفاوت داريم ... روز ۵ شنبه ۲۹ آبان ..... طرفای خيابون شريعتی ..... يه جشنواره غذاست که از افطار باز ميشه {~ ساعت ۵-۵:۳۰} ..... اطلاعات بيشتر و آدرس کامل در اينجا { پيام بازرگانی } ........ منتظر ديدار با شما در اين مکان هستم ..... اگه يه آدم تابلو وسط جمعيت ديدين منم ... با قدی متوسط و شلوار لی و کفش و پيرهن کرم { تیپ هميشگی من } ....موفق باشيد ... بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٢

تـــــــــــولدم مبارک! { ۱۸ تا شمع !} + شعر

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ! ......... بابا از خود متشکر ! ... { با خودمما }........ خوبيد ايشالا ......... ایــــول .......... ببخشيد که يه چند وقته بهتون سر نميزنم ..... آخه اوضاع کامپيوتر ما بس خراب و هوا بس ناجوانمردانه سرد است .... و خيلی ممنون که به ما سر ميزنيد و نظر ميديد .......... امروز يه شعر ميزارم که قديما گفتمش { ~ ۴ ماه پيش } .... در انفوان جوانی ... يادش بخير انگار همين ۴ ماه پيش بودا { خوب همين ۴ ماه پيش بود ديگه ! } .... بيخيال ......... اينم از شعر ما که مناسبتش از داخل شعر معلومه  . بيخيال ........... راستی .... تـــــــــــــــــــــولد خـــــــــــــودم مــــــــــــــــبارک....... بلاخره رفتم تو ۱۸ ... شديم جزو آدما ....... واقعا مسخره ست .... آدم از فلان سال مستقل بشه مگه زندانه که ميخوای بعد از ۱۸ سال بيای بيرون ......... { - آره واقعا زندونه } اوه راستی يادم نبود يکی از اين آيکونه بدش مياد --> .... بيخيال ......... بازم تولدم مبارک !! .. { اين بابا چقدر خودشو تحويل ميگيره } ....  ......... الآن تولدم نيستا ... فرداست .... ولی ما از امشب ميگيريم تا پس فردا .... .....اين سه روز رو علی گاليله { به روايتی علی هندی کم !!!} عزای عمومی اعلام کرد !....... واقعا اول بدبختيمون بودا که متولد شديم ......... ججججون داداش !؟!؟ .... هيجججی ... با شوما نبودم .... بيخيال .............. ما ديگه رفتيم ........ بای بای

لحظه ی رفتنت ای یار همیشه در دلم

آن لحظه ی غم را که برفتی از برم

بنوشته و کرده قاب در این دل تنگ

طرحی زده از فراق آن رنگ به رنگ

رفتی تو و از درد جدایی

گشته عادتم گریه و زاری

رفتی چو نسیمی از دو دیده

گویی که وداع کس ندیده

در لحظه ی رفتن تو دیوار دلم

بشکست و فرو بریخت بار دیگرم

بغضم به گلو ماند و نرفت از یادم

آن عشق به تو که شد همه فریادم

در آن دم هجران تو چون شمع مذاب

تر کرد زمین پشت سرت کاسه ی آب

عشقم ز برم رفت ولی جوید باز

عطر امیده تو را بوید باز

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٢

حلول ماه رمضان مبارک ! + شعر + خبر بد !!

ســـــــــــــــــــــــلام به دوستای خوبم ......... خوبيد ؟! ........... مرسی از الطاف مهربانانه تون که هيچ وقت اين تنها رو تنها نميزاريد { عجب لفظ قلمی !‌} ........

راستی ... نماز روزه قبول باشه .......... با گشنگی ها و تشنگی ها چه ميکنيد؟! { با بچه ی بد نبودن ها چه ميکنيد ؟!!  } ......... ديروز بارون اومد حس شعر گرفتمون { حالت جو گيری !‌} و يه شعره دست و پا شکسته { مثل قلبم !‌} .... گفتيم ........... زياد باحال نشده ........... با حافظم فعلا قهرم ......... پس فعلا همين رو تحمل کنيد بسه ........ :

بزن بـــــــــــاران !

بزن باران بشوی از این دلم غصه

بزن باران بزن در کوچه های زندگی پرسه

بزن تا آسمان را عاشقانه بنگریم

     بزن تا لا اقل از حول خیسی ها به بالا ننگریم

بریز از آسمانها عقده ی گریه

ببر از لعل یاران رنگ هر سرمه

ببار ای ابر پاییزی بزن بر من

بزن بر فرق من اشکی بزن بر من

نه تاب دیده ور بودن به تو ماند

نه اشکی مانده بر گونه براند

همه اشکم ز گریه زیر ابرت نا پدیدار است

همه غم ها به زیر ابر پاییزت پدیدار است

همه درمان دردی و به هنگام پریشانی

بزن بر فرق من باران ، بزن بر دست و پیشانی

بزن تا دل جلا گیرد ، به وقت غرش ابرت

بزن تا لکه ها از مه ، رود چون غصه از قلبت

برفتند و بکردند بی وفایی ها همه یاران

تو را من یار خود دانم بزن باران بزن باران .......

راستی ... يه خبر بد ..........  يه خبره خيلی بد ......  . خودتون رو آماده کنيد ............اينطور که از وبلاگه هميشه بهار مطلع شدم ......... سلطان جاز ............ ويگن ....... درگذشت ......... خدايش بيامرزد ........  ....... اينم از اين سلطانمون ....... خدا سلطانای ديگه رو نيگه داره ........ خيلی اينو دوس داشتم :

بارون بارونه زمينا تر ميشه ..... گل نثار جونم کارا بهتر ميشه ..........

{ مرا ببوسه ويگن رو گوش داديد ؟!! ..... اگه تا ديروز گوش نداده بوديد نصف عمرتون بر فنا ........ و اگه هنوزم گوش نداديد ........ همه ی عمرتون بر فنا ست .............. بيخيال ..... مارفتيم ............راستی .... از خانوم ها تقاضا دارم حتما اينجا برن .... آقايون هم برن ....... ولی خانوما حتما .......

مرسی که الآن ميخوايد نظر بديد ........... خدانگهدار تا بعد

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٢

داستان تاريخی + عکس معلم شيميمون + شعر سياوش ...

اغلب شما با چهره های سیاسی و سلطنتی ایران قدیم { نه چندان قدیم } .. آشنایی دارید .... از جمله ی این چهره ها میتوان آقا محمد خان قاجار {یا آغا محمد خان قاجار !.... داستانشو میدونی دیگه } ..رو نام برد...... احتمالا خیلی از این بشر بدتون میاد .. چون همونطور که اطلاع دارید توی کرمان میره هزاران نفر رو کور میکنه { چشمشونو از حدقه در میاره } ....... و تو کتابای تاریخ آموزش پرورش { و خیلی جاهای دیگه } نوشته که بخاطر اینکه کرمانیا به لطفعلی خان زند پناه دادن و به آغا محمد خان خیانت کردن چشمشونو از حدقه در آورده ... ولی اينطور نيست ... و البته ، من ازش خیلی خوشم میاد ...... چرا ؟؟!!! ... الآن براتون یه داستان واقعی تعریف میکنم که شما هم از اون خدابیامرز خوشتون بیاد .... و به خودتون بگین که اگه شما هم جای اون خدابیامرز ! بودید همین کارو میکردید ... { البته نه با این شدت } ..... به خـــــــدا حقيقت داره !

خوب اکثر شما فکر کنم ساز سه تار رو از نزدیک دیده باشید .... سه تار بر خلافه اسمش چهار تا تار داره ... که دوتاشو با هم میزنن ... به همین خاطر اون دو تا رو یکی حساب میکنن .. خوب چه ربطی داشت !   ..... توی اون روزگار  ... زمان لطفعلی خان زند یه استاد یا بهتر بگم یه سلطان سه تار بود در کرمان به اسم مشتاق ! ...... اون بود که به سه تار ... اون تاره چهارم رو اضافه کرد ! ..... با اضافه کردن این تاره چهارم به سه تار صداش خیلی گوش نواز تر و دل نوازتر شد { باید ببینید تا بفهمید من چی میگم ! } .... بیخیال ...... خوب ... این استاد مشتاق یه کار خیلی باحال و غیر عادی و زیبا و قشنگ و هنرمندانه و خیلی چیزای دیگه ............ میکرد .. که اون کار این بود که همراه نواختن سه تار قرآن میخوند .... یعنی قرآن رو به صورت ترانه وار و موزون میخوند و سه تار میزد ... خیلی زیبا بود این کار ..........با نغمه های سازش غوغایی بر عرش و فرش به پا کرده بود ....... با نغمه های سازش قرآن رو تفسیر میکرد ... { باید اینکاره باشید تا بدونید چی میگم ! } ........ خیلی زیبااااا ...... ولی ............ آدمای به ظاهر مذهبی { در باطن عوضی } که الآنم نمونش زیاد پیدا میشه گفتن که این آدم کافره و از خدا بیخبره و کفر میگه و مطربی و اسلام رو با هم قاطی کرده و اسلام رو مسخره کرده و شان قرآن رو پایین آورده و به دین ما توهین کرده و خلاصه ... هزار تا وصله بهش چسبوندن و آخر سر هم اعدامش کردن .... آره . مشتاق ... اون سلطان سه تار رو به دار زدن ............ خوب حالا به آغا محمد خان چه ربطی داشت الآن میگم ............. آغا محمد خان وقتی میره کرمان از این جریان با خبر میشه ..... و دستور میده همه مخالفان مرحوم استاد مشتاق رو جمع میکنن و انتقام استاد مشتاق رو از اونا میگیره ...... { ایــــــــــــــــــــــــــول }.. چطوری ؟! ... اینطوری که کوهی از سر ها و چشمانه کرمانیا درست میکنه.. همون کرمانیایی که مخالف مشتاق بودن و افرادی که باعث شده بودند مشتاق رو دار بزنن و رای به کفار بودن او داده بودن و اینطور میشه که مشتاق میمیره و از آغا محمد خان نام بدی به جا میمونه ........ البته من جنایات دیگه ی آغا محمد خان قاجار رو تکذیب نمیکنم و بخاطر جنایات دیگه ازش طرفداری نمیکنم ولی به خاطر این جنایت { همون به ظاهر فجیع ترین جنایت آغا محمد خان } من ازش طرفداری میکنم . و میگم که اگه من جاش بودم هم همین کارو میکردم ! ....... شما چی ؟! .....

اينم از معلم شيميه ما که چهره اش رو کشيدم ! ميشه گفت کپه خودشه .. البته سايه روشن چهره اش رو کامل نزدم ... { خوب ديگه اونقدر وارد نيستيم  }

به خدا عین خودشه

***( قابل توجه دوستان تازه وارد )***

ما سر کلاس اين بنده خدا هرکاری ميکنيم به جز درس خوندن ..... به قول يکی از دوستان ، وحی شعر ما سر اين کلاس نازل ميشه !

حال کن :

اون روزا ما دلی داشتیم واسه بردن

جونی داشتیم واسه مردن

کسی بودیم کاری داشتیم ... پاییز و بهاری داشتیم

تو سرا ما سری داشتیم ... عشقی و دلبری داشتیم

کسی آمد که حرف عشق رو با ما زد

دل ترسوی ما هم ، دل به دریا زد

به یک دریای طوفانی ، دل ما رفته مهمانی

چه دوره ساحلش ، از دور پیدا نیست

یه عمری راهه و در قدرت ما نیست

باید پارو نزد ، وا داد

باید دل رو به دریا داد

خودش میبرتت هر جا دلش خواست

به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

به امیدی که ساحل داره این دریا

به امیدی که آروم میشه تا فردا

به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره

به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره

دل ما رفته مهمانی

به یک دریای طوفانی

باید پارو نزد، وا داد

باید دل رو به دریا داد

خودش میبرتت هر جا دلش خواست

به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

نه از شعر خودم خبريه نه از حافظ ..... ايشالا سه شنبه ی هفته ی بـعـــد ..... تا اون موقع بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٢

دو تا نيمچه شعر از خودم و شرروور و شعر و حافظ

و اما من دگر بارم بماندم در کویری

نکرد از من کسی یادی ..........

بماندم بی پناه و دشت تنهایی ..........

بزد بار دگر بر من ، یکی بانگی بلند از آن سکوت و شعر تنهایی

کسی جستم در آن دشت و دلم دادم به او،

تا همسفر گردد در این صحرای بی پایان

ولی در یک شب بی مه

بکردیم از شرار آفتاب اطراق درآن بیابان

به وقت صبح دیدم که دیگر یار من رفته ،

مرا تنها رها کرده در این صحرا ........

فقط مانده از او قلبی و آتشی در باد

شنیدم من نوایی زان دل تنهای یارم کاو ،

که گفت اندر دلش بر من :

الا ای یار بی یارا ، من از تو کوچ کردم و در دل من کنار تو

یکی سازم درختی در دلم از یاد تو

ولی من ناگزیرم تا تو را تنها گذارم

اگر روزی بدیدی کس به دنبال بیابانی است

بدان آن کس منم آن یار صحراهای تنهایی

دلم تنگه برات ای نازنینم ......... کجا رفتی عزیزم بهترینم

دلم بردی و جاش باغی گذاشتی ....... دیگه غم نیست توی این درد سینم

با اون زلف سیات ای یار غمها ........... میافته یاد تو تا تو زمینم

ســــــــــــــــــــــــــلام ................ خوبيد ايشالا ديگه ............ سينه هاتان پر عشق ...... قبله هاتان پر مهر ........... عشق هاتان پر می ! ......................اينم از شعرای ما که توی خونه ی خالم گفتمشون ..... زياد باحال نشده . ايشالا که بدتون نيومده باشه ........ بنا به تقاضای خيلی از دوستان ........ ما بازم ادامه ميديم ..{ يه کم کلاس بزاريم }....... ولی هر ۱۰ - ۱۵ روز يه بار آپديت ميکنيم ....... اگرم به شما دير سر زديم ناراحت نشديد جون من ................. آخه ۳ رقمی شدن هم رياضت { رياظت ......... ريازت !‌..... رياذت !!!!‌}  ميخواد ديگه ............ يکی نيست بگه تو که يه کلمه ی به اين تابلويی رو بلد نيستی بنويسی ۳ رقميت ديگه چيه ......... ۵ رقمی هم نميشی .................. هر چه بادا بادا ................. راستی ....... کسب جايزه ی صلح نوبل رو توسط خانوم شيرين عبادی ، به همه ی شما ايرانياها و وطن دوستا و صلح دوستا و غيره ! ... تبريک ميگم .......... من که واقعا متحول شدم وقتی اين خبر رو شنيدم ........ ایـــــــــــــــــــــــــول به شيرين خانوم  .....من وااقعا افتخار ميکنم که يه ايرانی هستم ................ راستی ............. عکسه معلم شيميه ما هم باشه واسه جلسه بعد ....... ايشالا که به مطلب بعدی برسه ......... آخه وقت نميکنم بدم اسکن کنن . خلاصه شرمنده از بد قوليه ما .................. خوب ديگه حرف زياد زديم .................... اينم يه دو بيت از سروره شاعران { لسان الغيب } ..... حافظ خودمون .! .......... تقديم به همه ی اونايی که الآن ميخوان کامنت بزارن !!!  ............. خدانگــــــــــــــــــــهـــــــدار

قال حافظ ( عليه هزارن نماز ) ! : 

منم که ديده به ديدار دوست کردم باز

چه شکر گويمت ای کار ساز بنده نواز

نيازمند بلا گو رخ از ميان مشوی

که کيميای مرادست خاک کوی نياز

ز مشکلات طريقت عنان متاب ای دل

که مرد راه نينديشد از نشيب و فراز

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٢

تولد حضرت وليعصر (عج) بر شما شيعيان و عاشقان و منتظران آن حضرت مبارک باد

سلام . ایشالا که خوبید ............ اول بگم عکسایی که قولشو داده بودم رو زدم ..........بعدم ببخشید اگه چند وقته که به وبلاگتون سر نمیزنم . راستشو بخواین خیلی سرم شولوغه . همین مطالب رو هم زورکی مینویسم . خلاصه ببخشید ....... به زودی جبران میکنم .. ... اینم از شعر این دفعه که موقعه اولین بارش بارون پاییزی  امسال { در تهران } گفتم . البته ربطی به بارون ندارها .. ولی به هر حال ..... :

آن لحظه که میکنم به ذهنم ز تو یاد

از خاطره ی عشق ، همان نغمه ی شاد

اشکی از دوریه عشق تو ، بریزم به برون

وز شوق تو قلبم شود از نو ، بنیاد       

عقل من گفت برو کاو نشود همدم تو

دل من گفت بدین کار مرا ذلت باد       

دلم اندر طلبت مست شد و هیچ ندید

دل تو در طپش قلب مرا کار نداد         

گفتم ای یار به کی سوزی و ریزی اشکم

گفتا به من ، آن دم که بمیرد فرهاد     

عشقم نه به عقل و نه به دل بسپردم

این عشقه به تو که خون شود از فریاد

گفتم به خود آن همه وفا نیست ، کجاست ؟

قلب من گفت ، در این قلب وفا رفت به باد

 

این بیت سعدی رو خیلی دوست دارم .... هيچ وقت برام تکراری نمی شه :

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود ، بدیدم و مشتاق تر شدم

اشتیاق یعنی شوق دیدن کسی برای بار اول ...... { گفتم اگه بدونید بد نیست  } ............

عکسهای پايين : چپ کردن اتوبوس کاروان زيارتيه مشهد مقدس

tasadofe otobus

enheraf va tasadofe otobuse ziaratie mashhade moghadas

vaghti ke ma reside boodim

عکسه پايين : مردم در حال بلند کردن اتوبوس از روی پای يک مرد ميان سال هستند

ya aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaali

و بلاخره عکس پايين : از آتش سوزی انباری نزديک کوه سنگی مشهد { مکانی تفريحی ، در حومه ی مشهد}

ATISH SOOZI

بقيه ی عکسا { چهره ی معلم شيميه ما } در برنامه ی بعدی !

مرسی به اینجا سر میزنید ..... یواش یواش ما هم باید شعره : به پایان آمد این دفتر رو زمزمه کنیم ........ چون درسا زیاد شده و زیاد نمی تونم آپدیت کنم ........ ولی 10 روز یه بار رو آپدیت می کنم ..... ولی شرمنده که از هفته ی بعد دیگه نمیتونم به شما زیاد سر بزنم ....... 2 هفته ای یه بار بهتون سر میزنم ............ ...راستی به رفيق قديميه ما که تازه وبلاگ باز کرده هم يه سر بزنيد ........ بازم ميام ........ فعلا بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢

يه شعر جديد - تيکه های کاميونی - حافظ

سلــــــــــــــــــــــام .......... خوبيد ايشالا ديگه ....... { آره .. مخصوصا با اين پرشين بازيه پرشين بلاگ !‌} ........... بيخيال . اينم از شعره ما که سر کلاس شيمی نوشتم ...... راستی ... چهره ی معلم شيميمون رو هم کشيدم . ميدم اسکن کنن و به همراهه اون عکسايی که قولش رو دادم ميزنم تو وبلاگ ......... اينم از شعره ما :

رسیدن به تو حرفی است که در تابش خورشید به تو میگویم

        اما دل من در شب بی ماه تو را می خواهد

      دل من گوید دل ، در پناهش ابری است ...... که به از تابش خورشید دلم می بارد

و دوان در دشتی ، پیوسته به جان نام تو را می خوانم .........

واندر آفاق نگاه گرمش ، لحظه ای با جانم .....

       نگرم بر در آن سرای عشق .... که نمی هلند مرا ... که به اندرون شوم

و دلم میخواهد ، که روم بر دژ پرمهر دل و منزل عشق

  و دلم میخواهد ، که روم ..... تا دیدن ، برود از فکرم ، بشود یک عادت

      و دلم میخواهد ، که به پرواز درآیم و روم ، تا به سر منزل یارم برسم

         و در آن یک بوسه بزنم بر دستش ..........

              و بگیرم آغوش.........  و بریزم به برون از قلبش

         همه رنگ و همه ننگ

و دلم میخواهد ، که کنم در قلبش ، تاکی از عشق بنا ، و از آن تاک بلند ، جام زرینی و شیرین قدحی

 باده سازیم و بنوشیم و خوش و خرم و شاد ....شور و شعف ما و در مستی عشق و می ناب

و دستم بدهم در دستش ، و ببویم عطرش ، و بسازیم ز عشق ، خانگاهی و زنم نقش یار !

    و روان دست به دستش بدهم ، برمش در خورشید ،

          و بمانیم در آن تا آید ، موسم رستن گل از شاخه ،

                    و بماند به ابد ، دست من در دستش ..........

sohrab joon

تیکه های کامیونايی که توی راه ديديم  : 1- من لی غیرک  ......... 2- با خدا باش { - باشه }  .......... 3- هیچ گلی زیبا تر از لبخند مادر نیست .......... 4- مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مدد ......... 5- گذشت ، خصلت مردان است ....... 6-بیاد گل پرپرم ، رحیم .......... 7- چون تکی ، با نمکی ............. 8- چشم انتظار  ........... 9- بگو ماشالا .........10- خودتی {- خودتی } ........11- UN ! {علامت سازمان ملل} .............

12- تو را از برگ گل هر چند پاکتر باشد

مشو با ناکسان همدم که صحبت را اثر باشد

13- نمک در کام من شیرین تر از خواب سحر گردد

جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد

۱۴- فرزند هنر باش نه فرزند پدر ............. فرزند هنر زنده کند نام پدر

۱۵- شانه هايت را برای گريه کردن دوست دارم

۱۶- بمون ، تا نگريم

حالا برای اینکه دله حافظم نشکنه یه 2 بیت ازش مینویسیم :

ما آزموده ایم دراین شهر بخت خویش

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

از بس که دست میگزم وآه میکشم

آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٢

سفرنامه و يک شعر و گشتی در حافظ نامه !!

سلام  ............ خوبید خوشید سلومتید ؟!؟؟!!؟؟؟!!! ....... ایول ........... خوب ... امروز میخوام سفرنامه ام رو تقدیم شما کنم ...... ایشالا که از نحوه ی نگارشم خوشتون بیاد و خسته کننده نباشه ......... خوب.... - از اول بگم { -آره از اولش بگو } ... - از اوله اولش ؟! ... {- آره دیگه بگو ذوق مرگ شدم .. } ... - باشه ..... صبح که از خواب پاشدم ....... {- اااااااه ... دیگه نه از اینجا ... از یه کم جلوتر .... }........ - باشه باشه ......... خوب ما که قرار بود با هواپیما بریم مشهد و از اونجا با ماشین بریم نیشابور به علت اینکه بلیط برگشت گیر نیومد و برای شنبه { چهار روز بعد از رفت } بلیط بود و در اون صورت خرجمون خیلی بالا میرفت و اداره { اداره ی بابام ! {توانیر!}} خسیس بود نشد که با هواپیما بریم و بهمون ماشین دادن { پاترول چهار در .. که کولر و پخشش خراب بود و فقط رادیو داشت و مشکل کاربراتور داشت که اگه ماشین گاز نمیخورد خواموش میکرد !!!!!! } که بریم و ما هم رفتیم ! .......... تو راه که خیلی کیف داد { چون همش خواب بودم ! } ........... خلاصه هر روز جوجه کباب و پیتزا و کله پاچه !! و ...  خلاصه از این نظرها تامین بودیم ......................... اونجا یه مجتمعه ورزشی بود که خوابگاه هم داشت که مثلا توش میخوابیدیم { مگه این استرس میذاشت ما بخوابیم !} ... بلاخره بعد از کلی کلنجار با تخت و بالش خوابم برد ولی حیف که صبح شده بود !........... اونجا از شهرهای مختلفه ایران برای مسابقه اومده بودند ...... ما که صبح رفتیم بیرون از خوابگاه چون تازه وارد بودیم { آخه بقیه چون تیمه فوتسال هم داشتن چند روز زودتر اومده بودن و ما چون تیم فوتسال نداشتیم دیر رفتیم } و چون تازه وارد بودیم همه ازمون میپرسیدن که از کجا اومدین شما ؟! .... و ما تا میگفتیم از تهران{سروره}.... طرف .... و ....ش یکی میشد و کپ میکرد و میرفت به هم تیمیاش میگفت که ما از تهرانیم .... و همه تو کفه ما مونده بودن ! {چاکريم}....... خلاصه تا قبل از مسابقه کلی حال داد بهمون با سر کار گذاشتن این بچه شهرستانیا ولی ... بعد از مسابقه که با قهرمانان شنای کشور برگزار شد و من تو یکیش پنجم و تو یه رشته ی دیگه ششم شدم و خراسانی ها اول و ترک ها { تبریز } دوم شدن... دیگه تحویلمون نمیگرفتن ........ { آبروی هر چی تهرووونی بد بردیم خلاصه ... نا سلامتی باید اول میشدیم .... ولی من که پنجم شدم با نفر اول حدود 39 ثانیه اختلاف داشتم !!!!!!!!!!!{=ای خاک بر سرت }..... دیگه خودت فکر کن این بچه تهرووونیا { ما } چقدر سطح مسابقات رو آوردیم  پايين ....... ولی کلا خوب بود ..... چون فقط با مشهدیا و تبریزیا کل انداخته بودیم که کلخواب شدیم ! ..... بیخیال ........... قرار شد فردای مسابقه بریم مشهد ... و رفتیم ! .................. ولی چشمتون روزه بد نبینه .... اون روز صبح که از خواب بیدار شدم { تازه خوابم برده بود که بیدار شدم !!!!!! }.... گفتم امروز با روزای دیگه فرق میکنه ها ولی کسی محل نذاشت........ ولی فرق میکرد !!!! ......... تو راه چند جا تصادف شده بود { که در جاده های ایران و وقتی مسافرت میرید این چیزخیلی عادیه } ........ ولی ........... داشتیم تو اتوبانه نیشابور مشهد با اون پاتروله میرفتیم که چشمتون روز بد نبینه { اگه دید سریع چشمتون رو ببندید { مثل من }} ... دیدیم یه اتوبوس { که یه کاروان زیارتی مشهد مقدس توش بود } وسط جاده به شکلی چپ شده که جاده رو بند آورده و هنوز 1 دقیقه هم از چپ شدنش نمیگذره که ما رسیدیم ........ من که کپ کرده بودم { مثل اون بچه شهرستانیا قبل از مسابقه شنا !!! } با هم تیمیم { عباس} رفتیم کمک !!!!!!!!!!!! { من به مامانم کمک نمیدم !!! حالا ببین چی شده بود که رفتم کمک !!! } . همه زنده بودن .... یه نفر پاش زیره اتوبوس گیر کرده بود .... و یه زنه هم دستش به خاطر برخورد با حصار وسط اتوبان { که اتوبوس روی حصاره قلط خورده بود } اون زنه دستش قطع شده بود ... ولی من چشمامو بستم و اون صحنه رو ندیدم ... یکی هم { یه پسر بچه !} گوشش آویزوون شده بود که بازم چشمام رو بستم و چیزی ندیدم ... و بقیه هم خونی مونی بودن و تقاضای کمک داشتن که تا اونجايی که میشد کمک کردم ! .... و چند تا هم عکس گرفتم ! ... مردم اتوبوس را یه کم از روی زمین بلند کردند تا پای اون مرده از زیرش اومد بیرون و خلاصه به خیر گذشت ... من علت این حادثه رو از یه نفر که تقریبا سالم مونده بود پرسیدم و اون گفت که راننده میخواسته در حال حرکت جاشو با کمک راننده عوض کنه که اتوبوس منحرف میشه و اون اتقاقا میافته {به اين احمق چی ميشه گفت بدتر از احـــــــمق }...... خلاصه بعد از کلی کمک سوار ماشین شدیم و رفتیم حرم و زيارت کرديم از طرف شما و بعدش پیتزا زدیم و رفتیم کوه سنگی{ يک کوه سنگیه در حومه ی مشهد { تو مایه های پارک جمشیدیه خودمون ولی بینهایت کوچیکتر !!!! }} .......قبل از اینکه بریم بالا هم شاهده یه آتیش سوزی بودیم که اول من دیدم آتیش رو !!!!! ... و رفتم توی بغالی و گفتم که به آتیش نشانی زنگ بزنه و جالب اینجاست که شماره ی آتیش نشانی رو بلد نبود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! {احمقارو ميبينی رديف‌!}{- بابا بيخيال}{- چاکريم}... خلاصه خونه های بقل اون انبار در حال سوختن رو خالی کردن و آتیش نشانی اومد و با یک اقدام سریع که از این اقدام چند تا عکس هم گرفتم !!!!! .... آتیش رو خاموشید .... و با یک دنیا خاطره ، حوادث اون روز به پایان رسید و در آخر هم برگشتیم مشهد و فردا صبح از جاده ی سمنان { به علت ترافیک در جاده ی شمال } برگشتیم خونه و ... حالا فهمیدین چرا اون روز با روزای دیگه فرق میکرد !!! ..... خلاصه سالم و سرحال برگشتیم خونه و من تا اومدم نشستم پشت کامی جونم { کامپیوتر } .... و کلی اشک ریختم از اینکه دلم برای کامپیوتر جون تنگ شده بود .... و خلاصه ... به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست! ............ یه شعرم گفتم که بد نیست وقتت رو بذاری و بخونیش ................

عشق ؟؟؟!!!! نه دگر می نتوانم که بگویم ز غمت

     واژه ای تازه پدیدار شده

             زده آتش به زمین و آسمان با رعدش !

دودلی ، این واژه ، میزند پتک به دیوار دلم

دودلی حس بدی است

دودلی ، دست نوازشگر بادیست که بر جاده ی زندگی ام میراند

             همچنان میخواند ، که من از معرفت دوست کمی نالانم !

دودلی بر یاران ...... همچو راهی است که به سر منزل عشاق قدم می نهد و ......

      میزند تیشه به آن باغ و ز عشق ،............

                  تکه چوبی است که می ماند از آن سرای عشق !

دودلی پنجه ی يارست به دیوار دلم !

دودلی ، آهی سرد ..... میزند بر لبم و یخبندان ، میکند این دل گرم ، ........ ز بانگ شررش

       ............ و خودش خندان است!!!

     من در عجبم این انسان ! این که کرده است خدا خلق ، ز لطف و کرمش ...

           نتواند که تواند برود بر جنگش ! نتواند که امان از ننگش

دودلی ، گوید من ..... بی وفایم .. با وفایم .... من که سر در گم این واژه بماندم ز ازل

         تک و تنها در این بی راهه ... بانگی بزنم از دردش

                 تفسیری از آن گویم و اینست که من.........

                        نتوانم که بگویم ......... ز شرح لغتش ..........

راستی .. عکسايی که از تصادف و کمک مردم به زخمی ها و آتش سوزی گرفتم ایشالا برای هفته ی بعد آماده میشه که اسکن میکنم و میزارم تو وبلاگ  {- ايول } ....... پس تا اون موقع خدانگهدارتون ........... { نظر نزن ! نظر بده !! }

حافظ :

آنان که خاک را به هنر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟

در دم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که خزانه ی غیبم دوا کنند          

baba bikhiaaaal baba sohrab sepehri {mokhlesim} l

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

کسب مقام پنجمی و ششمی .... دی دو نقطه!

سلــــــــــــــام ....... ايشالا که خوبين ..... ایــول ......... بابا بزاريد از راه برسيم ....... بعد بگين آپديت ...... ايول ..... سفرنامه رو ميزارم برای هفته بعد تا کامل بشه به همراه عکسايی از نيشابور ، مشهد ، تصادف خفن ، آتش سوزيه خفن و يه دنيا اتفاقات .......... خوب اول بگم که ما رفتيم اونجا { نيشابور} و در مسابقات شنا شرکت کرديم ........ که حاصلش برامون يه مقام پنجمی و يه مقام ششمی بود ............... بدين صورت که در ۱۰۰ متر آزاد تونستم مقام پنجم رو بين حدود ۵۰ شناگر بدست بيارم  {چاکريم  } و در ۱۰۰ متر قورباغه هم ششم شدم .......... توی مسابقات ۱۰۰ متر آزاد نفر اول با ۱دقيقه و ۱ ثانيه و ۳۰ صدم ثانيه .... ۳دهم ثانيه کم داشت تا رکورد کشور { يعنی ۱ دقيقه و ۱ ثانيه } رو بزنه که با اختلافه ۳ دهم ثانيه ای نتونست که اين کارو بکنه ......... { سطح مسابقات رو حال کن  } . بيخيال .... ما که اونجا رفته بوديم باعث شديم سطحش بياد پايين  ......... خوب ....... زياد نمينويسم ................ تو سفرم يه شعر برای اينکه کم نياريم گفتيم که زيادم خوشگل نشد ... به خوشگلی خودتون ببخشيد ديگه ... راستی سلامتون را به امام رضا رسوندم و از طرفتون يه ۵۰۰۰ ريالی انداختم توی ضريح { -(( بابا بيخيال ... بابا پول دار ... شرمندمون کردی ... چرا اينقدر زياااااد!!!!؟؟؟؟؟...  ۵۰۰ تومن ... آقا من چطوری جبران کنم؟؟!!))  }... بيخيــــــــال .. اينم از شعر تيکه پاره ی ما :

که کند وصفی از اين واژه ی عشق ؟؟؟؟!!!

عشق يعنی ، گم شدن پيدا شدن

عشق يعنی ،‌ دل به دريا زدن و دور شدن

عشق يعنی ، جانساران بهر دوست

عشق يعنی ، دل من تاب ندارد ز غمت ، زود بيا

عشق يعنی ، جوشش روح درون بدن بی جانم

عشق يعنی ، اشک شوقی در فراقش ريختن

عشق يعنی ، در لغت ترجمه ی حس غريب

عشق يعنی ، غنچه ای باز شده ، در پاييز

عشق يعنی ، انتظار و انتظار و انتظار ............

حافظ :

خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم

به ره دوست نشينيم و مرادی طلبيم

زاد راه حرم وصل نداريم مگر

به گدايی ز در ميکده زادی طلبيم     

چاکر همتون هستيم .......... تا کامل شدن سفرنامه و اسکن عکسای تصادف و آتش سوزی { گرفته شده توسط خودم ! }....... راستی ........ امروز سالگرد يه عزيز از دست رفته است ..... خدايش بيامرزد ............. ماه پيشونی سال پيش همين روزا بود که رفت اون بالا بالاها ... خوش بحالش ....... دست ما رو هم بگير ...... خسته شدم از اين زندگی ........ { مخلص عزرائيل جونم هستيم } ....... خلاصه من که از طريق نوشين خانم فهميدم ... خيلی متاثر شدم .... خدا بيامرزه ....................

این فرشته رو نگاه کن ، ببین که چه عاشقانه پر کشید ...

اين عکس رو هم از وبلاگه نيما وی سی دودر کردم .. ايشالا که راضيه ..........  خيلی غم انگيزه ......... ای کاش يه ميتينگ ميزاشتن توی بهشت زهرا براش ...... بيخيال اصلا .. ما که دير فهميديم ................. بيخيال.

راستی حتما حتما اينجا بريد خیــــــــــــــــــلی قشنگه ...... اين لينکرو هم از وبلاگه { من ليلی! کو مجنون؟! } دودرشده  البت بدون رخصت وی ! ولی ميدونم که اونقدر باحاله که هميشه رخصت ميده !   ..... بيخيال ..........    فعلا بای بای ..... { نظر يادت نره !‌} .........

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٢

قرار وبلاگی بيستم و شعرای حافظ و خداحافظی موقت ما !

سلام بر شما دوستان خوبم ... اومدم يه چيزي بنويسم كه انقدر نگين چرا نمينويسي ....... بابا ما كار و زندگي هم داريم ......... تازه كسي تو خونه نميدونه كه وبلاگ مينويسم .... پس مجبورم يه زمانهاي خاصي آپديت كنم ..... خلاصه ما رو ببخشيد ....... خوب اول بگم باعرض شرمندگي از تمامي دوستان عزيز چون حسش نبود شعر نگفتم ...... بجاش يه چند تا از شاهكاراي حافظ رو ميزارم ..... خوب ......... قرار وبلاگي رو بچسب ....... اولش مثل قرار وبلاگي قبلي بود ....... تا وسطاش كه يكي باز رفت اون بالا اروده كشيد .... و در مورد مهرانه شعر خوندن و كمك جمع كردن و خلاصه . مجلس مجلسه مهرانه خانوم بود ...براي مهرانه هم پولارو از طريق پاكت هايي كه بهمون داده بودن جمع كردن پاكت داده بودن تا تابلو نشه كه كي چقدر داده ولي با اين حال بازم تابلو شد !!...بعد كه با علي آقا ( همدم غروب ) و احسان ( فقط بخاطر تو ) و آشنا شدم ..... كه كلي حاليديم ..... بعد به اتفاق دوستان اهل فرمول وان و ديوونه و مهدی (خط خطی { پسرس از تبار آريايی}) و آقايان شيخ متلك و تاريخ شفاهي شروع كرديم به قدم زدن توي خيابون وليعصر ... يه دفعه گير دادن بهم كه تو بايد يه چيزي ما رو مهمون كني ..... ما هم كم نياورديم و دم يه مغازه وايساديم و رفتيم تو و چند عدد بستني و شير كاكائو خريديم و اومديم بيرون ....... من پولش رو زوركي حساب كردم ..... ولي اونا از اين فرصت كه دست من پر بود استفاده كردن و هر كي يه پونصدي گذاشت تو جيب ما و من هم هر چي اصرار فايده نداشت كه نداشت ........ آخرشم بجاي اينكه من مهمون كنم و خرج كنم تازه به پولم يه چيزي هم اضافه شد!!!! .... حالا بگذريم از اينكه آقا مهران (اف وان) كرايه ماشين رو تا سر ميرداماد ... حساب كردن ...... بعدشم ... رفتيم به اتفاق دوستان مجتمع پايتخت و خلاصه ... روزي به ياد ماندگار بود. ... جاي سروران محترم خالي بخصوص يه نفر که خودش ميدونه کی هست  ........... خوب حالا نوبت اشعار حافظه :

دوش می آمد و رخساره برفروخته بود

تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شيوه ی شهر آشوبی

جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود ميدانست

و آتش چهره بدين کار برافروخته بود

گر چه ميگفت که زارت بکشم ميديدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دين ميزد و آن سنگين دل

در پيش مشعلی از چهره بر افروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی ديده بريخت

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

يار مفروش بدنيا که بسی سود نکرد

آنکه يوسف بزر نا سره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو  خرقه بسوزان حافظ

يارب اين قلب شناسی ز که آموخته بود 

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+--+-

هيچ وقت از خوندن اين بيت حافظ سير نميشم که ميگه :

چو عاشق ميشدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد

ايول ....نه خدايش حال كردي .... به اين ميگن شـــــعر ..... نه به اون شر و ورايي كه من ميگم ..... راستي من چند روز نيستم .... ميخوام برم نيشابور مسابقه ي شنا بدم ...... برام دعا كنيد تا شايد يه مقامي آورديم ..... { ولي من كه تو خوابم نميبينم } .... شما كاريتون نباشه ... فقط دعا كنين ...منم كه ميرم به ديدار امام رضا براي شما دعا ميكنم ... ايشالا جمعه هفته بعد ميام و آپديت ميكنم و از نيشابور و مشهد براتون مينويسم ....... تا من ميام خودتون از خودتون پذيرايي كنين ....... پس تا برگشتن ما ... خداحافظه همگيه شما ........ باي باي

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٢

قرار وبلاگی - يه شعره جديد

سلام به همه ی دوستای خوب و با صفای خودم ......... ایول ....... ایشالا ˜که حالتون خوبه ....... سالم و سرحال و... . ایول ..... خوب ... امروز( قبل از شعر جدید ) می خوام در مورد قرار وبلاگی روز 5 شنبه صحبت کنم ..... که در ضلع شمالی پار˜ک ساعی بود و دوستان منم حضور داشتند .....من ˜که با يکی از دوستانه هم ˜کلاسیم قرار بود که بیام و اون نیومد ........ ما که اونجا ˜کسی رو نمی شناختیم مثل این آدمای غريبه ˜که میرن تو عروسی و هر ˜کی اونجا هست اسم این غریبه رو میپرسه ما هم یه گوشه ای نشستييم ... ما ˜که اولش (ساعت 5 ) رفتیم دیدیم خبری نیست یه کم نشستیم و یه آتیشی ام ˜کردیمو ..... تا اینکه دو تا دوسته خیلی باحال با هم وارد محل قرار شدن .... از يکيشون که پرسیدم : شما وبلاگری ؟! ... گفتند نه و اشاره ˜کردن که : رفیقم ( آقا سامی (يکی از رفاقای وبلاگی من ) )  وبلاگرند ..... منم طبق معمول گفتم ایــــــــول .... و خلاصه دست و رو بوسی و... . بعد ˜کم کم ..... با آقا مهران ( f1fans ) آشنا شدیم و بعد با آقا احسان ( هک˜ بویز ) آشنا شدیم ....{ به خاطر آتیشی ˜که می خواست }...... خلاصه يه کم اونجا ول گشتیم و بعدش با آقا مهدی ( خط خطی ( من بهش میگم : هل فریزز))  و بعدشم با آق حسام (ديوونه ی زنجيری (مونتايا)) ...... بعد ..... يکی رفت بالا و يه کم اروده کشيد و اسم وبلاگای بروبچ  حاضر در قرار رو خوند تا همه با هم آشنا شدند و اونجا بود ˜که  با جناب آقای داریوش کبیر هم آشنا شدیم ...... خلاصه برعکس بقیه ی بچه ها ما که  حالشو بردیم ........ کلا روز باحالی بود ...... اما بچه ها خیلی نبودن ... فکر ˜کنم 80-90 نفر بودن .......... که بعد از معرفیه وبلاگا ا˜کثرا رفتن ( مثل خود من ) ............ ولی به ما که خوش گذشت ... شمارو نمی دونم ........ جای يه دوست دیگه ی خیلی خوبم هم واقعا خالی بود که نمی تونست بیاد و من همش به یادش بودم و جاشو خالی کردم ................. خلاصه ما ˜که برای اولین بار بود ˜که می رفتیم قرار وبلاگی ˜کلی حال ˜کردیم ...................... خوب .... حالا می ریم سراغ شعر جدید ..... این شعر رو سر کلاس حل شیمی گفتم ... از بس این معلمه بیقه .. تا بحال اینطوری شعر نگفتم .... به نظر خودم ˜که زیاد بد نيست .... نظر شما چیه ؟؟؟!!! :

آبها ، چهره ی گریان تواند

   زخم ها ، سردی دیدار تواند

              ابرها، شوق وزیدن بکنند

                     عشق ها ، طرد خدا را بکنند

انسان ، خسته ز ˜کردارش بیش

          لب لعل گل سرخ ، بهر ما ، نای ˜کند زین تقدیر

تردید ، من گذارم قدمی در ظلمت

          عشق ها .............، بشکفته ، به زیر گون بی سایه

                  عقل ، سینه خیزان برود در خورشید

                        زنگ ها ، من ندانم ˜که چرا می نالند

بی دلان ، گم شده در بیشه ی سر سبز فراق

                سبزه ها ، له شده در پای درخت

خورشید ، کاو نداند ˜که چه وقتست طلوع

                   مهتاب ، بیا ، ˜کین دل من پر ز غم ایام است

دل ما ، مست و پریشان و غمی زین کرده ، بهر ما نام تو را می خواند

     دل ما مهتاب است ، جان ما را بفدای ره آيینه ی تو ، می سپاریم به خود

بانگ اذان ، تعيین کند نرخ و بهای دعوا

                  من ندانم ˜که چرا در مهتاب ، میخزد تکه شراری در باد

بیداد ، آتش زند از سردی خاموشيه خود

          عاقلان ، دل بدهند و بروند..................

                        دل ما ......... ، نشود عاشق و مجنون به ابد

خوب اینم از شعر ما ............ حالا حافظ رو داشته باش که گفته اش زياد بی ربط نيست که ميگه :

واعظان کاين جلوه در محراب و منبر ميکنند

چون به خلوت ميروند آن کار ديگر ميکنند

 حتما نظرتون رو بدید .... قشنگ مثل خودم ˜که میام تو وبلاگتون و دو صفحه انشا مینویسم نظر بدید بابا ...... نا سلامتی ( از این به بعد ) به ما میگن مجید ˜کامنت .......... چا˜کریم ..... هر وقت به وبلاگتون سر زدم ...  دلیلشو می فهمین ......... فعلا همه ی شما رو به خدا می سپارم ..... همیشه هوای قلبتان بهاری همراه با رگبار و رعد و برق زود گذر بهاری  !! .راستی ۵شنبه ی هفته ی بعد هم در پارک نظامی ساعت ۵ يه قرار ديگه هستا.. من ميام .... شما هم بياينا .... چاکريم .......فعلا  بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٢

 

سلام به همه ی دوستای خوبم .... ايشالا که حالتون خوبه ...... ايــــــــول ....... اول می خواستم قبل از شعر جديد عرض کنم دو تا قرار وبلاگی تو راهه يکی روز ۱۳ شهريور ساعت ۵.... پارک ساعی ....دومی هم ۲۰ شهريور ساعت ۵ تا ۷ در محل دائمی قرارهای بين المللی وبلاگرا يعنی پاک نظامی گنجوی . ...... من حتما می آم .. .. اميد وارم شما هم بياين ..... ایـــــــــــــــول ...... حتما بياينا .... اطلاعات بيشتر در اين مورد و ... رو بعدا عرض ميکنم .... ...... اينم از شعر جديد .... به اين ميگن شعر .... نه به اون خزعولاتی که قبلا ميگفتم ..... بگو ايول ......  راستی  به نظر من يه شعر رو مفهومش قشنگ ميکنه نه رديف و قافيه   ... حالا اين غزل رو حالشو ببر تا بعد .... يه کم بعضی جاها فقط وزنش خارج ميزنه .... ببخشيد ديگه ....... :

بیا ای یار مونس در دلم یارا

بیا ای درد بی درمون ، دلم ، یارا

بیا بهر پریدن تا ابد یارا

بیا ای شب زده ، ای هستی ام یارا

بیا شوری بنه بر جوش من یارا

بیا نقشی بنه بر دفترم یارا

بیا زنده شود گلها ، بیا یارا

بیا باران بباران بر سرم یارا

بیا از سبزی برگم ، چمن زاری بکش یارا

بیا کین راه را بی تو ، چگونه طی کنم یارا

بیا تا لحظه ای بینم جمال و گیسوات یارا

بیا ای تکیه گاه شانه ام یارا

بیا کورم کن از نورت ، بیا یارا

یا ای مرحم زخم دلم یارا

بیا از سردی قلبم ، خنک کن جان من یارا

بیا تا من بدین مستی ، یکی خنده زنم یارا

بیا دست دلم گیر و ببر یارا

بیا چون گشته این غم قاتلم یارا

بیا ای مست پر شورا بیا یارا

بیا از گرمی لعلت ، بیافروزان لبم یارا

بیا از سوز دل گویم به تو یارا

بیا از مرحمت ، یارم ، کمی ده مهلتم یارا

بیا ای بی وفا یارم بیا یارا

بیا کز معرفت از تو همی در حیرتم یارا

تخلص رو داری ديگه  چاکريم

راستی تا يادم نرفته حافظ ميگه :

بمژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم

بيا کز چشم بيمارت هزاران درد بر چينم

الا ای همنشين دل که يارانت برفت از ياد

مرا روزی مباد آن دم که بی ياد تو بنشينم

....... ما رو تنها نذاريد ..... نظر هم يادتون نره .......... در ضمن به قول يکی از دوستان .... نری  بگی حاجی حاجی مکه ديگه بر نگرديا ..... من هميشه منتظرتونم ..... فعلا بای بای تا ۵شنبه جمعه  ... خدا نگهدارتون ........

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٢

 

سلام به دوستان خوبم .... مرسی از اینکه چراغ کلبه ی ما رو روشن نگه میدارید ....... ببخشید که بهتون سر نزدم ... چون مهمون داشتیم از شهرستان ... سرم شلوغ بود

... یه شعری هم تو اون هیری ویری گفتیم زیاد خشمل نشد ... ایشالا که بدتون نیاد .... بلاخره از هیچی بهتره .. اول میخواستم از چند تا دوست عزیز که به من خیلی لطف دارن تشکر کنم بعد میریم سراغ شعر جدید و گشتی در دیوان حافظ و سعدی ... اول میخواستم از دوست عزیزم آقا مهران تشکر کنم هم بخاطر وبلاگ پر بارشون هم بخاطر لطفی که به من دارن .. بعد میخواستم از نوشین خانم تشکر کنم چون این سبکی که در آخر پیامها شعر حافظ مینویسم رو از ایشون یاد گرفتم ..... بعد هم از اونایی که تنهاییم رو پر میکنن ممنونم مثل مهتا خانوم ، قاصدکها ، علی آقا (همدم غروب) ، شب ( یادداشتهای شب) و از آقا سينا (دلداده ی وطن ) ... و از اونایی که اسمشون برده نشد هم عذرخواهی میکنم ( به دلیل کمبود وقت ) ...... و از همتون از اینکه به این بنده ی حقیر لطف دارید ممنونم

راستی مهرانه رو از یاد نبرید ... اون برای زنده بودن به افراد پاک دل و پاک سیرتی مثل شما نیاز داره .... همون طور که اکثرتون میدونید اون سه چهارم از ریه ی خودشو بخاطر یه بیماری از دست داده و به کمکتون حتی کمک معنوی شما نیازمنده .... تنهاش نذارید ............ خوب .... اینم از شعر خودم  ... :

ای یار پری فرشته گیسو ...... ای سرو سحی کمانک ابرو

ای مست شراب پارسایی ...... ای جلوه ی پرتوی الهی

ای آتش شمع دست خورشید ...... ای یار ملک ، نور امید

بسپرده ام این قلب شکسته ...... چون دسته گلی که دل گسسته

انداز برون منی و کینه ......منگار به کینه نقش ، سینه

بنویس به دل شعر و رباعی ...... طرحی بزن از عشق خدایی

گر درد فراق بی علاج است ...... گو قیمت دل به تو چو عاج است

در راه دلم تو همسفر شو ...... بردیده ی من دمی اثر شو

تا گریه کنم گریه کنم خون ...... تا زنده شود ز خون فریدون

این شاه چو گشت حاکم دل ...... ناظر شود او به فاعل دل

سازد ز حریر دل ، پناهی ...... چون درد دلت شود گواهی

در شوق وصال تو بماندم ...... از دست دلم مرثیه خواندم

خواندم ز پلیدی سیاهی ...... راندم به دلم خیال واهی

بیا با من بمان تا اوج مستی ...... بیا با من بمان از جهل هستی

بیا تا سر پناه دل بسازیم ...... بیا کین اسب عشق را بتازیم

در شعر بالا فریدون نماد عشق حقیقیه و در واقع همون دیوونگی ناشی از عشقه که کارهای دیوانه وارعاشق رو براش توجیه میکنه و عاشق فکر میکنه کاراشو داره از روی عقلش انجام میده ... نگو که عشق شده پادشاه روحش و دیگه عقلش بر اون حکومت نمیکنه

ghalbe shekasteye man

 

اینم از حافظ :

دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود

تا کجا باز دل غم سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

جامه ای بود که بر فامت او دوخته بود

=+=+=+=+=+=+=+

حالا سعدی رو عشق است که میگه :

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود ، بدیدم و مشتاق تر شدم

........... بازم مرسی از پیامهاتون ...... مرسی بهم سر زدید ...... خداحافظ همتون

 

 

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٢

 

اينم شعر اين دفعه ی ما .......... بخونيد .... نظر هم بديد ......... انتقاد از مفهوم بکنيد !! .....

از این درد فراق و چشم در راه ........ یکی چون غرش ابری کنم آه

کنم آهی ز فریادی فراتر ........ همی آهم برد دنیا سراسر

زنم بر این دل و بر آن تن خویش ........ ز آن آتش کنم بی جان تن خویش

بسازم زین غم و زین درد دوری ........ یکی کوه بلندی از صبوری

کشم فریاد دل بر این زمانه ........ بریزم غصه ها از دل روانه

ببرم ریشه ها از زخم ایام ........ بیابم فتنه و آشوب در دام

ببرم راس این دیو سیاهی ........ بجویم در سیاهی روشنایی

کنم روشن چراغی در دل خویش ........ زنم لبخندی از هر غصه بر نیش

بریزم رنگ و بر رخسار قلبم ........ کشم از رنگ آن نقشی ز دردم

به دریایی روم بی موج و ساحل ........ برم آفاق دل بر آن سواحل

روم من زین سرا تا جویمت باز ........ رخت را من ببینم بویمت باز

تو هم آتش بزن در دل ، ستاره ........ بمان دراین دل من جاودانه

راستی به وبلاگ دوست خوبم هم سر بزنيد ..... مطلب زيبايی نوشته ، در اينجا

مرسی که به من لطف کرديد و اين شعرو خونديد .......... نظر يادتون نره ....... ایــــــــول ........... بای بای

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٢

مبارک باشه

سلام ... امروز روز مادره ..... روز مامان جونا ....... روز بهترين مامان دنيا ..... از هر کی بپرسی که مامانتو چقدر دوست داری ....... ميگه خيلــــــــــی زياد ........ به هر کس که بگی مامانت رو توصيف کن ............. ميگه اون بهترين مامان دنياست ...... آخه مگه ميشه همه بهترين باشن .... مگه ميـــــــــشه همه بهترين باشن ...... مگه ميشه همشون برن بهشت .. چرا نميشه ..... ولی تو همه ی اينا يه مامان از همه ی مامانا بهتره .......... اون مامان حسن و حسينه ........ مامان زهرا رو ميگم .......... بهترين مامان دنيا ... اونه ............. چند تا شعر در مورد تولد بهترين مامان دنيا پيدا کردم براتون مينويسم :  ( عکس زير از سرچ گوگل دودر شده )

taghdim be hameye mamanaye 2nya

شد پديدار گل روی مبارک مولود

پيشواز قدمش جمله ملائک به سجود

رب ما فاطمه را بر بشر ارزانی داشت

شکر پيوسته از اين موهبن رب ودود

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

آمد گل زيبا ، گل زيبای محمد

آن گوهر يکدانه ی يکتای محمد

محبوبه ی حق ، ام ايهای محمد

آيينه ی عصمت ، دُر دريای محمد

آمد ز گلستان خدا اين گل زيبا

يا فاطمه يا فاطمه ای زهره ی زيبا

صلوات يادت نره .... راستی ميدونيد اولين کسی که وارد بهشت ميشه کيه ؟ اون بهترين مامان دنياست

گشتی در ديوان حافظ :

شيدا از آن شدم که نگارم همچو ماه

ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

*-*-*-*-*-*-*-

ای نسيم سحر آرامگه يار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست

چاکريم ......... نظر يادت نره ........ خدا نگهدار

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢

 

سلامی به گرمی صفایتان ....

ايشالا که خوبيد .... یه کم شر و ور نوشتم بخونید و نظر بدید  :

رفتی چو نسیم ، گذرنده ..

روز به پایان رسیده و شب فراق

افطار روزه ..... روزه ی صبر ، روزه ی سکوت ، روزه ی فریاد

من هم شتابان میروم ........ میروم به بینهایت دریای تفکرم

من هم میروم ......... میروم به نیستی و تاریکی ، قبل از طلوع

میروم ........ رسیدن به خورشید ، آرزویم ، به پرتواش ، به دست گرمش ، به خودش

میروم به آن دریا ، که خورشید دل در آنجا طلوع کند

اما امان ... امان از طلوع پشت ابر

ابرها ی سیاه و بارانی ، هر قدر که باشند

بازهم رخت از پشت سیاهشان نمایان است

ابرها چون زلف کمند گونه ی تو ، به در و دیوار آسمان پیچیده

آسمان پیداست ولی ....... پیدا نبودن تو ........

این باران ، باران اشک توست ..... که بر گونه ام جاریست ، و از ابرها ی سیاه آسمانی میبارد

این روز فراق و شب تنهایی ما ........ کی شود که رسد به پایان

در شب ، چشمت ، آن ستاره ی پر نور ......... در روز ، آن ابر بارانی

این چه مبارک روزیست ...... روز وصال ، یا روز هجرت یار یا روز فراق

این چه وصالیست .......... وصال خالی ... وصالی سرد ، بارانی

من میخواهم ، کس گفت چه را ؟..... من ستاره ای میخواهم ..... اما در روز

و من آن چشم تو را ، روشن تر ازآن ستاره میخواهم

خواستنم مسئله ایست ....... توانستن کار رستم

وصف هجران چنین بود که من ......................... تنوانستم از این خواب برون بیایم

من تو را میخواهم .... من تو را میخواهم

*************

حالا موقشه یه تیریپ رباعی هم بیایم ... فقط یه اشکال کوچولو داره به بزرگیه خودتون ببخشید

من رسم غزل سرایی از تو آموخته ام

من رستن از این سرای ، از تو آموخته ام

گفتم به خودم از غم فرسوده ی ایام چه باک

این غم هم از آن زلف پریشان تو آموخته ام

مخلصيم  

gole roz

اینم تقدیم به اونایی که یکی از چهار مورد زیر در اونا صدق میکنه ..... این شعر واسه ابن یمینه

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

وآنکس که نداند و بداند که نداند

هم خویشتن از ننگ جهالت برهاند

وآنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

وآنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

**********

يه شاعری ميگه : بشکن دل بينوای ما را ای عشق

اين ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

و حالا دو بيت حافظ : .....

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نياز نيمه شبی دفع صد بلا بکند

-------------------------

آن کيست کز روی کرم با ما وفاداری کند

بر جای بد کاری چو من يکدم نکوکاری کند

حق يارو ياورتان .. خدانگهدار

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٢

 

سلام سلام ... ببخشید دیر کردم ... امید وارم حالتون خوب باشه .... اينم اون شعر بی غلطی که وعده داده بودم ... اميد وارم خوشتون بياد .... نظر يادتون نره .... انتقاد سازنده هم همين طور

بیا و ای یار بر ما نظر انداز..........از بهر شفای خویش بر ما شرر انداز

شاید که از این رو بشوی شب زده ی ما .... یا که نروی و بشوی پر زده ی ما

من هم که به چشم خویش دیدم .......... در چهره ی تو خودم  بدیدم

اینکه دل تو پرزده ما را .......... در بحر دلت پسزده ما را

من نیز کنون شنا کنانم .......... از بحرک تو برون نشایم

آن بحر دلت همچو سرابیست .......... کاندر دل ما ز خویش باقیست

من که می ناب بحر خواهم .......... دانم که چگونه نی سرایم

تا بانگ نی ام برد دلت را .......... تا چشمه کند دو دیده ات را

تا پر کند از شراب دریا .......... اغنی کند آن قدح گدا را

تا ذره ای از شراب حاصل .......... آشوب کند به پا در این دل

من هم بشوم مست و بیایم .......... در راه دلت قدم گذارم

اما تو بمان و رخصتی ده .......... تا نیک خماری فرصتی ده

تا من بشوم خاک دو پایت .......... تا کشته شوم بهر رکابت

تا پوچ و ضعیف و پاک گردد .......... دشمن به ابد هلاک گردد

به قول راننده کاميونا : بر چشم بد لغت

حالا حافظ رو داشته باش :

اگر بزلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پريشان و دست کوته ماست

----------------------------

ساقيا بيا و در ده جام را

خاک بر سر کن غم ايام را

نظر يادتون نره ..... بای بای ...

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٢

 

يه سلام ديگه ........ ان شاء الله که حالتون خوبه ....... مرسی از اينکه پیام ميزاريد و غلط های وزنی شعرامو بهم ميگيد ...... خيلــــی لطف داريد که اين کارو ميکنيد ... بازم ممنونم / // ...اسم شعر قبليم شد انتظار که در وصف انتظار ديدن روی ماه امام زمان (عج) گفتم ...//

راستی ... يه ضد فيلتر اون بالا زير تبليغ وبلاگ گذاشتم ... برای عبور از پروکسی و فيلتر ... اميد وارم مورد استفادتون قرار بگيره ....... استفاده ازش صلواتيه ... بايد يه صلوات بفرستيد و بعد استفاده کنيد ... شوخی نمی کنما ...... .....

 خدمت آقا سينا  هم عرض کنم که فعلا وقت ندارم اون متن رو تایپ کنم ...... ايشاالله هفته ی بعد...

فعلا دارم برای کنکوره ساله ديگه درس ميخونم ...... ( محض ريا  ) ... ايشالا جمعه يه شعر توپ و بی غلط ميزارم .....

**********************

اينم يه بيت حافظ اين دفعه :

چو عاشق ميشدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که اين دريا چه موج خون فشار دارد

به اميد ديدار .....

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٢

 

سلام ... من بازم اومدم با یه شعر جدید ... ببخشید دیر شد .... حاله به روز کردن رو نداشتم ... اول از همه پوکيدنه بلاگ اسکای و يا همون آسمون بلاگ رو به دوستداران اين مرحوم ( يا مرحومه ؟؟!! ) تسليت عرض کرده و بقای عمر اين عزيزان را در پرشين بلاگ از درگاه احديت خواستاريم .... تا شما باشيد ميد اين وطن باشيد

اول دو بیت از حافظ در وصف عشق و آغاز عاشقی به شما تقدیم میکنم ...

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

رسم اول قدم آنست که مجنون باشی

-------------------

من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق

چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

پایان فراق

اینم شعر من ... اسم نداره ... شما اسمشو بگید ...

ناگه دوباره یادم افتاد بر فراقت

دیوانگی فزون شد از خلوت نگاهت

یادم دوباره افتاد بر خاطرات شیرین

آن خاطره که نالم از دوری و فراقت

در خاطرات دفتر تنها سه لفظ پیداست

ایمان ، وفا ، جدایی ، از عشق و وان صفایت

روزی نوشته بودم دراین کتاب هجران

تو یک در بهشتی درب دگر شفاعت

چندی که از فراقت بگذشت داغ یادت

من هم به خود بگفتم بگذر ز یاد یارت

اندک صباحی آن یار برفت از خیالم

اما که تشنه تر شد از مهر و وان جمالت

شکست قلب ما هم از بی قراری عشق

آخر وصال و پرهیز از آن شراب نابت

ما که دگر از این رو از بیخ و بن شکستیم

بیا و مرحمی باش بر زخم کارسازت

از وی ندا بیامد من عاشق تو هستم

ای یار پاک سیرت دعوت بکن اجابت

رسم وفا که شاید باشد اجابت وصل

چشان به ما تو ای یار شیرینی وصالت

خوب اینم از شعرامون .... خیلی ممنونم که اینو کامل خوندید و حالا هم میخواید نظر بدید

 

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ امرداد ،۱۳۸٢

 

سلامی دوباره به دوستان و سروران محترم ........قبل از اینکه شعر جدیدمو بگم باید چند تا چیز بگم .......اول از اونایی که منتظر آموزش برخورد با عشق من بودن پوزش میخوام .... چون می بینین اوضا رو دیگه ... شاعر شدیم رفت .... من به زودی مطالبی با عنوان چگونه با عشق خود بر خورد کنیم رو می نویسم .... امید وارم مورد استفاده قرار بگیره ........... من از وقتی چشم باز کردم عاشق بودم .......... ولی مدتی تب عشقم خوابیده بود .... اون وقتا خیلی به وبلاگ عشق جایش تنگ است   سر میزدم و هیچ وقتم پیام نمی زاشتم .... ولی الآن این کارو میکنم .... حتی شده مختصر .... چون پیام گذاشتن به صاحب وبلاگ انرژی میده و کیفیت کارش رو می بره بالا ......اون وقتا چون واقعا جای عشق خالی بود  خیلی دنبال یه چیز میگشتم که جای عشق رو پر کنه ....... ولی وقتی اون چیزو پیدا کردم که باز تب عشقمون از 45 بالاتر رفته بود ........ تنها چیزی که بجای عشق آدم رو از تنهایی در میآره نوشتنه .... مخصوصا شعر نوشتن ........... البته عشق بچه بازی نیستا که از 45 بره یدفه 30 بشه بعد بره روی 90 درجه ........... اصلا بیخیال ما که ارزش عشق رو نداریم ... چه برسه به دوست داشتن ........ حالا اینم از شعر ما .... من با اجازه ی شما یه تخلص هم واسه خودم انتخاب کردم ...........(.. می دونم دارین تو دلتون میگین این بابا چقدر داره خودشو تحویل می گیره ..... ولی ما چاکر همتونیم ......... خاک پاتونیم ......)........ من تخلصم هست (( وفا )) .......... چاکریم ......... امید وارم خشتون بیاد ..... اسم شعر هست : راه عشق راه بی نهایت ...... که با قالب غزل گفتمش ........ تقدیم میکنم به یگانه معشوقم ....... گر چه میدونم اینترنت نداره ... به هر حال .....

 

بار دگر برایت ، یک شعر می سرایم

گوش و لبت خمش کن ، بنگر که چه سرایم

در شاهراه عشقت ، من که قدم نهادم

دیدم که نیست جز من ، گم گشته ی دو عالم

رفتم به سوی ساحل ، فانوس را بدیدم

هر چه به پیش رفتم ، ساحلِ آن ندیدم

قدم نهاده ام من ، در راه بینهایت

بیا و فانُسی باش ، روشنی نگاهم

مدعیان عشقت ، هر یک شدند رسوا

از فرط دیوانگی ، من ادعا ندارم

باید که خود بفهمی ، من عاشق تو هستم

پیداست این ز کردار ، وز نحوه ی نگاهم

گویند در نهایت ، در انتظار هستی

تا لحظه ی وصالم ، بمان در انتظارم

 دانی که کس در اینجا ، وفا به کس ندارد

بدان در آن نهایت ، من در پی وفایم

 

بازم چاکریم ... نظر يادتون نره .....

لينک اين متن

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢

 

با عرض سلام به شما و به همه ی اونایی که به من لطف دارن .....

من یه شعر دیگه گفتم ، با قالب غزل ....... آره عزیزان من یه غزل گفتم .... خودمم باورم نمیشه

حتما بخونید و حتما نظر خودتون رو بگید.....اسمش هست : اسير عشق  

 

در صفحه های دفتر،  پر از خطوط خالی

چون میله های زندان ، این دفتر پوشالی

این صفحه های دفتر ، همچون حکایت توست

سرد و سپید و خط دار ، اما در آن زندانی

من هم اسیر زندان ، بیم هشیاری ام ده

چون که دگر از این خواب ، برفت روشنایی

گفتم به او مسافر ، دانی که کی می آیی

گفتا که دست من نیست ، خیره به در نمانی

من نیز عهد کردم ، چشمم به در نیفتد

اما به ناگه افتاد ، یادم به آن سرابی

کز روی تو بدیدم ، اندر حرارت شب

آنگه به خود بگفتم ، اینجاست روشنایی ؟

رفت آن سراب ناگه ، از سردی هوشیاری

دگر ندیدم آن را ، در خواب و در بیداری

برفت روشنایی ، از دیده و دل من

اما امید دارم ، تا باز هم بیایی

غمت که برد از ما ، هر خواب و هر بیداری

گویم به خود که ای دوست ، کی می شود بیایی

 

باحال بود نه ؟..... شعر گفتن فقط یه قلب شکسته می خواد که اونم فراوونه  .... بازم شعر ميگم ... منتظر باشيد

بازم از نظراتتون متشکرم..... بازم نظر بديد ...... بای بای

 

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٢

 

بلاخره تونستم .......   .......... باورتون نمی شه ...... شعر گفتم .... آره درست شنيديد ....... شــــــــعر گفتم ........

بخونين و نظرتون رو در باره اولين شـــعــــر من بگيد ......... خواهش می کنم نظر بديد

بدون اسم :

باری که چند رفتم

گفتا که چون نی ای باش

اما نی ای بی صدا

چونان که امر فرمود ، لب بر دهان گرفتيم

ما نيز شديم يک نی ، نی ای خموش بی روح

هر دم که کرد بر ما ، دلسوخته ای فرياد

ما جز سکوت نگفتيم

هر دم که می ، خوراندند

ما جز سکوت نگفتيم

گفتند که ليک نی نيست

اين ترکه ای توخالی است

ما جز سکوت نگفتيم

مهری به لب زديم و  ، هجران بهانه کرديم

ما از فراق ياران ، ديوانه نيز گشتيم

ما را به دور افکندند ، بازم دهان ببستيم

وز بهر لب گشودن ، ما روزه هم گرفتيم

گفتم به او که ای يار ، کار نی است فرياد

در خواب هم نديدم ، روز خوشی با يار

گفتم که می ، خوراندند

گفتم که دم براندند

گفتی تو بندگی کن

تا روز وصل ، فردا

ما باز لب ببستيم ، اما نه از بهر يار

از بهر خود نگفتيم ، حتی يک از هزاران

گفتی ، صباحی ای دوست

اکنون دم وصل توست

گفتم که با که هستی ، گفتا که با تو هستم

مگر که تو نبودی ، د لـداده ی فرياد ؟

ما که دگر نبوديم ، اين نی بجای ما بود

چون ترکه ای تو خالی

اما پر از فرياد

***

اينم از شعر ما ... نظر بديد

------------------

اينم يه شعر ديگه ... شاعرش نمی دونم کيه...  = خاک بر سرم :

يکی درد و يکی درمان پسندد

يکی وصل و يکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢

تقديم به همه ی عشاق

گويند لحظه ايست روييدن عشق ، آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

 

گويند که لحظه ايست روييدن عشق ، از عشق تو آن لحظه فراموشم شد

 

من آن شبان دروغگوی بی رمق      ،  تو آن آب روان بر  چهره ی من

-------------

راهى است راه عشق كه هيچش كناره نيست                  

                                 آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست


هر گه كه دل به عشق دهى خوش دمى بود           

                              در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست  

--------------

من‌ كه‌ با ميل‌ خودم‌ عاشق‌ دلدار شدم ، گشتم‌ آزاد از آن‌ دم‌ كه‌ گرفتار شدم‌  

عاشقي‌ گر چه‌ غم‌ و غصه‌ و ماتم‌ دارد ، يار  چون‌ يار شد اينها همه‌ هموار شدم‌  

صبر بر بار فراق‌ از چه‌ بسي‌ دشوار است ، به‌ هواي‌ سحرش‌ حامل‌ اين‌ بار شدم‌  

طعنه‌ دشمن‌ اگر مشكل‌ و سخت‌ است‌ به‌ من ، ‌شاد و آرام‌ به‌ يك‌ غمزه‌ دلدار شدم‌
 

   

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٢

بی مقدمه

سلام ........

من به فکرم رسيد ، اين همه سايت آموزشی وجود داره . ما هم سايتمونو آموزشی کنيم ........ آموزش برخورد با عشق !!!! .......

آره ديگه  ......

من از فردا پس فردا شروع می کنم منتظر باشيد

مقدمه : دوست داشتن از عشق برتر است

به اميد ديدار ...............

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٢

 

سلام عليکم ..

نخست درگذشت لاله و لادن را خدمت همه ی ايرانيان و همه ی آشنايان و اقوام و دلبستگان آن دو مرحوم تسليت عرض می کنم

آخرين عکسهای لاله و لادن رو می تونيد در اينجا مشاهده کنيد

-------------------------------------------------------

 

من دارم يواش يواش شروع به درس خوندن برای کنکور ۸۳ می کنم .......

به همين خاطر دير به دير وبلاگ رو به روز می کنم

-------------------

آها راستی ، دانشگاه آزاد رو بگو ..... بجز رياضيش بقيه کشک بود .... من که کلی حال کردم .... اينقدر می گفتن کنکور کنکور اين بود ... به ...... بابا اين که کشکه .... ۳ سوت .... آ آه ....

خوب ما که رفتيم طبق معمول اولين نفر رسيديم به حوضه ( حوزه ؟؟؟!!!! -- ببخشيد من ديکته ام ضعيف -- ) و رفتيم توو ... همه ی چهره ها مضطرب بودن و من هم هرهر و کرکرم به پابود ... آخه واسه من که فرقی نمی کرد چون آزمايشی می کنکوريدم ... خلاصه کلی حال داد ....... اول بسم الله گفتن برای شادی روح حضرت امام و .... ۳ تا صلوات ، که ما بانگ صلوات رو که در کلاس ( محل حوضه ( حوزه !!؟؟) ) طنين انداز شده بود فقط از يه نفر شنيديم که از روی برچسب روی جامداديش پيدا بود که واسه ی يکی از اين دبيرستان حزبلی هاست .... خلاصه بجای صلوات کلی خنديدم به ريش رهبر و دارو دستش ....... بعدش هم که کنکور تموم شد مثل بچه ی آدم سرمونو انداختيم پايين و از اون بالا تا پايين به همه يه عرض ادب ( تملق ) کرديم و رفتيم خونه  (مثلا ) .....

خلاصه جای سروران محترم (بجز کنکوريا ) خالی که کلی حال داد ....

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٢

 

  

نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢

نـــمـــی دونــــم

يه روز ، يه درد بد از توی قفسه ی سينم اومد بيرون و گفت که قلبم شکسته ........ من توجه نکردم .. وقتی توجه کردم که ديگه اون وقت قلبم دست خودم نبود ........ دست يه نفر ديگه بود ....... با کمی تجسس و فذولی ( فزولی ؟؟!‌) به اين نتيجه رسيدم که قلبمو دادم دست يه آدم غير قابل اعتماد ، اونم ظرفيت قلب من رو نداشته و باعث شده قلبم بشکنه ........ يه کم ديگه تجسس کردم ديدم اثرات يخ روی قلبه شکسته ی من وجود داره اما داره يخش آب ميشه و از آب شدنش داره بارون می باره !!!!!! ...... با خودم گفتم این یخها از کجا اومده ؟؟؟ ...... قلب من که یخ نداشت ...( به قول اکثر دخترا : واااااا )........ به همين خاطر دامنه ی تجسس رو گسترش دادم ديدم قلبم رفته پيش يه قلب يخی و سرد شده و کمی يخ زده ....... تازه بعدش فهميدم قلبم به خاطر يخ زدگی شيکسته ........ يخی که سرچشمه ی اون قلب يه نفر ديگه بوده ....... بعضی آدما از شدت گناه کردن قلبشون سياه ميشه و يخ می زنه ........ نکته اينجاست که همه ی اين جور آدما فکر می کنند که مشکل از بقيه است و خودشون امام زاده اند ........ انسانهای دو رو که هر رووشون بدتر از روی ديگشونه و همه فکر می کنند : به به چه آدم خوش قلبی ، ولی اينطور نيست پشت اون لبخند زیبا یه قول بی شاخ و دم وجود داره ........ تورو به خدا ....... اول با عقلت برو جلو ..... بعد با قلبت ............ چون گر عقل نباشد جان در عذاب است

خود دانی........

خواهش می کنم نظر خودتو بگو ........

والسلام........   
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٢

بدون شرح

==> ==> ==> ==> ==>

----------------------------------------------------------------------

==> ==> ==> ==> ==> ==> ==> ==>   
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٢

نميشـــــــــــــــه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

سلام ............

ظاهرا بعضی ها نامه نوشتن و گفتن که سايت ياهو بريفکيس قابليت لينک عکس رو نداره و فقط توانایی آپلود داره ....... و عکسايی که توی وبلاگمون ميذاريم رو نمايش نميده .......

بايد بگم که ظاهرا اين افراد درست گفتند .......... .......... ولی عوضش يه لينک ديگه ميدم که البته اول بايد مثل قبلی توش ثبت نام کنی و بعدش همون کارايی که تو قبلی کردين اينجا انجام ميدين ...... اميد وارم موفق بشيد .........

برای ثبت نام در این سایت ، اینجا رو کلیک کنید

فعلا تا بعد .................   
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٢

قرار دادن عکسه روی کامپيوترتان در وبلاگ

اگه می خواين عکسای توی کامپيوترتون رو توی وبلاگتون بذاريد ...... اول بايد اونارو upload کنيد ..... يکی از آسون ترين راههای upload اينه که اول اينجا رو کليک کنيد ....... بعدش توی اونجا که اسمش yahoo briefcase هست ثبت نام کنيد ...... ( کافيه ID & PASSWORD ياهوتون رو وارد کنيد ) ........ بعد میرين توی يه جايی که ۳۰ مگابايت فضای خالی برای شما داره ........ اونجا محل عکس يا فايل مورد نظرتون رو به ياهو بريفکيس ميدين و بعد اون عکس شمارو به اينترنت منتقل می کنه و بعد کافيه روی عکس دکمه ی سمت راست موس رو فشار داده و در قسمت properties آدرس عکس رو کپی کرده ....... و در قسمت مديريت يادداشتها و پيامهای پرشين بلاگ رفته و با کليک روی عکس کوه کوچکی که در اين صفحه وجود دارد ........ اون آدرس رو منتقل کرده و وبلاگ خود را باز سازی کنيد ....... اون وقت عکس مورد نظر رو توی وبلاگتون ميبينيد ....... همين ......... راستی یادتون باشه برای بار دوم دیگه نیازی به ثبت نام در یاهو بریفکیس نیست و فقط باید نام کاربری و پسورد رو وارد کنید ......

والسلام .......
  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٢

 

لطفا بخنديد

  

نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٢

حذف موزيک متن و اضافه کردن موتور جستجو به وبلاگ

حالا خوب شد .... ديدی ورش داشتم ... خيالت راحت شد ...... می خوام ببينم ديگه می خوای به چی گير بدی .........

قابل توجه دوستداران آزادی :

سرود یار دبستانی ، که موزیک متن وبلاگ من بود به علت اینکه باعث دیر لود شدن صفحه می شد از وبلاگم حذف شد ...... چون آنقدر وبلاگم خوشگل هست که نیازی به آهنگ نباشد


حالا اينبار نگو داره از خودش تعريف می کنه ... باشه ؟؟

من نوکر شما هم هستم

بجای موزیک متن یه موتور جستجو در پایین وبلاگم قرار دادم ......... اون ته مه ها ..قربون یاهو برم ... امید وارم خوشتون بیاد ..... پس فعلا بای......

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٢

مطلبم کجا بود ؟؟؟!!!

خوب ... سلام ..... خوبين

من امروز مطلبم رو در وبلاگ يکی ديگه نوشتم .. چون وقت نداشت خودش وبلاگشو بنويسه من اين کارو کردم ..... آخه اتفاقاتی افتاده که هم به من و هم به اون ربط داره ...... وبلاگ مرجان رو می گم .... به نظرم قشنگترين متنی که تا بحال نوشتم همون بوده ..... حتما بريد به وبلاگش و شاهکاره من رو ببينيد......... خوب ديگه عرضی ندارم ........ موفق باشيد

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٢

 

سلام

اول يه تولدت مبارک تقديم می کنم به دوست عزيزم .... ..... صد سال به این سالا

ما که فعلا مطلبی نداریم که عرض کنیم ...آها یه مطلب.... آقا - خانم محترم ... اگه اوون پایین یه نگاه بندازی می بینی که یه پیام خوش آمد نوشته شده و یه قلب در حال تپیدنه

درست کردنش خیلی آسونه اگه می خواید یاد بگیرید به من یه offline بزنید ..... ID ی منم اون گوشه پایینه لینکستون ، لینک شده ......... کافیه رووش کلیک کنی و اسمت و پیغامتو بذاری ....... از اینکه به وبلاگ من سر زدید بی نهایت ممنونم ....... شیکمتون پر و دماغتون چاق

دیگه عرضی ندارم .... موفق باشید ..... بای بای



  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٢

غم بزرگ زندگی

بازم سلام .....

خدا اين بلايی که سر من آورد سر هيچ بنده خدايی نياره .
آخه ميدونيد چيه . کارنامه گرفتم . ولی کاشکی نميگرفتم . اکثر نمره هام پایین بود ( ما اصولا به نمره های حدود ۱۵-۱۶ پایین می گیم ) . به گوه خوردن افتادم --- از با ادب ها پوزش می خوام ---
ولی من فکر می کردم خيلی نمره هام از این بهتر بشه ........ اما .... ديگه کاريش نمی شه کرد .
اميد وارم هميشه نمره ی خوب بگيريد تا دستاتون بتوونن کی بورد رو لمس کنن .... (به قول شيخ شوريده ... و از برای عقلا تاملی در این جمله بود )
ولی اينو يادتون باشه که آدم تو زندگيش بايد نمره ی خوب بياره . نه فقط توی امتحان .....

تا بعد
  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٢

عـــــــــــــــــشــــــــــــــق !!!

حتی قطره ای از دريای بيکران عشق را نميتوان توصیف کرد .

براستی عشق چيست ؟

يک پرواز بر بلندای آسمان يا يک راه بی انتها و يا مفهوم نچندان تازه از زندگی .

عشق سوختن پروانه است در آتش شمع يا کویر خشک لبها که با هر بار زمزمه ی دوستت دارم سير آب می شود

و اينست راز هستی ....... که گویند نه تو دانی و نه من .......

------------------------------------------------------------------------------------





عمرم صرف آن شد تا فکر کنم که چگونه به تو بگويم دوستت دارم
قبل از اينکه بگويم دوستت دارم تو دانستی که عشق چيست
و تو گفتی دوستت دارم . عمرم بيهوده تلف شد و من سرانجام نتوانستم تا حرف دل خويش را بازگو کنم .............
بالم شکست ، در راه ماندم و زندگی ام تباه شد
و سرانجام جلوی آینه ایستادم و گفتم دوستت دارم ........   

نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٢

نصيحت ۲

بلاخره عشق به کامپیوتر هم یه نوع عشقه دیگه . ولی آخه ....

بابا بيکاری ها .... بخدا گناه داره ، اين همه بيل گيتس و .... زحمت کشيدن تا بتوونین به راحتی از کامپيوتر ( همون رايانه ) استفاده کنین ،
حالا اين درسته که بشينی جلوی کا ... - ببخشيد- رايانه و بازی کنی يا چت بکنی
بابا به خدا نا شکريه .
می دونيد دانشمندا چقدر نشستن فکر کردن ، شب بيدار موندن کار کردن تا رايانه به اينجا رسيده . دارين ظلم می کنيد به اين دانشمندا . با رايانه کارای بهتری هم ميشه کرد ، مثل همين کاری که من دارم می کنم ( وبلاگ بازی ) . حالا اگه مراعات نمی کنيد حداقل کلاس رايانه رو پايين نيارين ديگه. آقايی که wolfeneshtain بازی میکنی با توام ها .
یه کم به این حرفا فکر کن شاید نظرت در باره ی کام .... اه - ببخشید - رایانه عوض بشه .
من وظیفه ام رو انجام دادم خود دانی .
دیگه عرضی ندارم


  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٢

ايککی ثانيه گولاخ ور منه

يار دبستانی من . موضوع وبلاگ من عشقه .
ولی به هر حال عشق به وطن هم يه نوع عشقه ديگه . من فعلا که اوضاع خيته ، تو مايه های عشق به وطن کار می کنم . آهنگ وبلاگمم برای همين عوض کردم

اينو برای اطلاع آن دسته از افراد گيربده عرض کردم تا گيرنده بشن .   
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٢

لينکستان

امروز می خوام يه سری سايت خوب براتون معرفی کنم
من اکثر اين سايتارو از وبلاگ قشنگ آقا شاهرخ پيدا کردم . اميد وارم مورد توجه شما قرار بگيره . در ضمن خوشحال می شم اگه برام پيام بزاريد .
برای رفتن به این سایتا فقط کافی روش کلیک کنید :

* پخش مستقيم تلويزيون های ايرانی ، خارجی ، ماهواره ای

* متن شعرهای خوانندگان خارجي

* آخرين خبرها از تظاهرات مردم و دانشجويان

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٢

ای ايران ای مرز پر گهر

عشق فقط عشق به میهن




۱۸ تير روز يکی شدن ملت ايران

  

نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٢

يک نصيحت بشنو از من

نترس . برو جلو . يا همه چيز خراب ميشه يا همه چيز درست ميشه
چرا همش به نيمه ی خالی ليوان نگاه مي کنی
به خدا اون طوری که فکر می کنی نيست
يه کمي هم به قسمت پر ليوان نگاه کن
اگه فکر می کنی اعتماد به نفست پايينه ، اگه می ترسی حول بشی
اول حرفاتو روی کاغذ بنويس . بعد برو جلوی آينه وايسا ، به خودت نگاه کن و حرفاتو از روی کاغذ به خودت بزن .
بعد يواش يواش راه می افتی . بعد کاغذ رو بذار کنار ، حالا حرفاتو از توی حافظه ات بزن . جلوی آينه وايسا و حرکات دستتو هم اضافه کن . فکر کنم روش خوبی برای افزايش اعتماد به نفس باشه . آخرشم يه کم شجاعت می خواد . اينو بدون خواستن توانستن است .
هر چه بادا باد .

  

نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٢

اگه خونه ام بی چراغه ، چشم تو تاريکه

  

نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٢

عشق چیست ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

به نظر من

عشق يه خيابونه يک طرفه است . اولش صاف و پهن ، اما يک کم که ميري جلو باريک ميشه و دستندازش زياد ميشه ، رو همين حساب حافظ ميگه :
الا يا ايها الساقي ، ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ، ولي افتاد مشکلها

خوب ، داشتم خيابونو ميگفتم . هر چي ميري جلوتر مشتاق تر ميشي تا ببيني که آخرش به کجا ميرسه . اما هي دستندازا زياد ميشه و خيابون باريک ميشه . چراغاي اين خيابون ديوونگي اند . و هدفم رسيدن به معشوق و محبوب .
اما مشکل اونجايي بوجود مي آد که تو بخاي از اين خيابون فرار کني . دنده عقب بزني و بخاي ورود ممنوع بري . اونوقت عاقبتتو هيچ کي نمي دونه

  

نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢

حدیث عشق ۱

اي دوست قبولم کن و جانم بستان


مستم کن و از هر دو جهانم بستان




با هر چه دلم قرار گيرد بي تو


آتش به من اندر زن و آنم بستان






اي زندگيِ تن و توانم همه تو


جاني و دلي اي دل و جانم همه تو




تو هستي من شدي ازآني همه من


من نيست شدم در تو ازآنم همه تم



  

نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢

امان از جدایی ، امان از جدایی ، امان از جدایی ، ...

عشق دات کامي




گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي
كـه شـده رابـطـه‌ مـان ايـمـيـلـي
حــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي
كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
عـشــق وقـتـي بـشـود دات‌كـامي
حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟
برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك
جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين است
بـه درك گـر غم مـن سنگين است
بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك
قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم
كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن
هـمـه را جاي "اوكِي"، "كنسِل" كن
OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم
يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت
روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت
نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد
خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
خسته ازFont و زِFormat شده‌ام
دلـخـور از گـردالـيِ @ شــده‌ام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون
كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد
هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد
هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي
ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي
نـامـه ‌اي پـسـت نـمـودم بـهـرت
بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت


ولي ما که چشممون آب نميخوره

  
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢

پخش مستقیم تلویزیون آزادی -- LIVE -- LIVE

اينم يه لينک توپ از پخش مستقيم تلويزيون آزادي

تلويزيون آزادي بفرماين :

تلويزيون آزادي



خداحافظ
  

نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢

وبلاگ من ، با قالبی جديد

اينم از قالب جديد وبلاگ . قشنگه نه ؟
از سايت ايران تمپ با چه زور و زحمتی آوردم .

با اجازه   
نویسنده : JJ MAJID ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢